تبلیغات
تحقیق در مورد علم سیاست
تحقیق در مورد علم سیاست
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا 30ya30
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با اجرای فاز دوم یارانه ها موافقید؟



1-مبانی علم سیاست(ضریب2)=بنیادهای علم سیاست=عبدالرحمان عالم

2-اندیشه های سیاسی(غرب و اسلام ضریب1)=تاریخ اندیشه های سیاسی در غرب=دکتر طاهری--------اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران=دکتر حاتم قادری--------------تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن 20=دکتر حاتم قادری

3-تحولات سیاسی و اجتماعی ایران(ضریب1)=تاریخ تحولات سیاسی ایران=دکتر ازغندی-------

4-جهان سوم و مسائل آن(ضریب1)=مسائل سیاسی اقتصادی جهان سوم=دکتر ساعی

5-نظامهای تطبیقی(ضریب1)=سیاست های مقایسه ای=دکتر قوام

6-جامعه شناسی سیاسی(ضریب1)=جامعه شناسی سیاسی=دکتر بشیریه

7-زبان تخصصی(ضریب1)=زبان تخصصی علوم سیاسی ترجمه دکتر پرویز علوی

سلام دوستان.بنده دارم برای موفقیت در آزمون ارشد92 میخونم(علوم سیاسی)برام دعا کنید.نظر یادتون نره ه ه ه!

 

نظر ،انتقاد و پیشنهاد فراموش نشه.....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1392/02/23

آیین کار شورای امنیت

این آیین نحوه تشکیل جلسات،دستور کار ریاست و سایر مسائل مربوط را تنظیم کرده است که  به صورت مختصر به آن خواهیم پرداخت.

الف-جلسات شورا:جلسات شورا را میتوان به دو نوع جلسه ادواری و غیر ادواری تقسیم کرد.جلسات ادواری شورا به موجب بند2 ماده28منشور و ماده 4آیین کار موقت شورا سالی دوبار و در مواعدی که شورای مذبور تعیین کند،برگزار خواهد شد.جلسات غیر ادواری شورا در هر زمان که مقتضی باشد تشکیل خواهد شد ولی فاصله جلسات نباید بیش از14روز باشد.

ب-دستور کار شورا:دبیر کل بلافاصله توجه نمایندگان شورای امنیت را به تمامی مراسلات واصله از کشورها،نهادهای ملل متحد و یا خود دبیرکل درباره هر مطلبی که قابل بررسی در شورای امنیت طبق مقررات منشور باشد جلب خواهد نمود.                                                                                                                                    ج-ریاست شورا:ریاست شورا به ترتیب نوبت و بر حسب حروف الفبای انگلیسی نام کشورهای عضو شورای امنیت خواهد بود و مدت آن یک ماه تقویمی میباشد.

د-اداره امور شورا:رئیس شورا نمایندگان را به ترتیب تمایل به ابراز نقطه نظرات خود دعوت به صحبت خواهد نمود.

ه-آشکار بودن جلسات شورا:جلسات شورای امنیت علنی است مگر آنکه به نحو دیگری تصمیم گرفنه شود.

و-اصلاحات  در شورای امنیت:تصویب قطعنامه 1991مجمع عمومی مصوب17 دسامبر 1963که در نهایت منجر به افزایش اعضای غیر دایم شورای امنیت از6عضو به10عضو شد.

ایران و شورای امنیت:از ابتدای تاسیس سازمان ملل متحد،مسایل مختلفی در ارتباط با ایران در شورای امنیت مطرح شده است که برخی از این مسایل عبارتند از:1-قضیه اشغال ایران توسط نیروی نظامی اتحاد جماهیر شوروی 2-قضیه ملی کردن صنعت نفت 3-سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران توسط آمریکا 4-قضیه هولوکاست 5-برنامه هسته ای ایران

12-عضویت در شورای امنیت:ایران برای نخستین بار در یک دوره2ساله در سالهای 56-1955به عضویت غیر دایم شورای امنیت در آمده.

مجمع عمومی

1-ترکیب اعضای مجمع عمومی:این مجمع مهم ترین رکن تبادل نظر و مشورتی سازمان ملل متحد است که با شرکت کلیه اعضای سازمان تشکیل میشود و هریک از اعضا میتواند حداکثر پنج نماینده در مجمع داشته باشد که مجموعا دارای یک رای خواهند بود.

دو دلیل عمده محروم شدن برخی از کشورها از عضویت در سازمان ملل:1-رقابت دو ابر قدرت آمریکا و شوروی       2-کوچک بودن برخی از کشورها

2-نحوه رای گیری در مجمع عمومی:به مجب ماده18منشور هر عضو مجمع عمومی دارای یک رای خواهد بود و نحوه رای گیری در مجمع عمومی به اهمیت موضوع بستگی دارد و مسائل مورد بحث در مجمع عمومی را میتوان به دو دسته تقسیم نمود:مسایل مهم و سایر مسایل که در مسایل مهم،تصمیمات مجمع با اکثریت 2 سوم اعضای حاضر و رای دهنده اتخاذ خواهد شد.

مسایل مهم مجمع عمومی:1-توصیه های مربوط به حفظ صلح و امنیت بین المللی 2-انتخاب اعضای غیر دایم شورای امنیت 3-انتخاب اعضای شورای اقتصادی و اجتماعی 4-انتخاب اعضای شورای قیمومیت 5-قبول اعضای جدید در سازمان ملل متحد 6-تعلیق حقوق و مزایای عضویت و اخراج اعضا 7-مسایل راجع به اجرای نظام قیمومیت و مسایل مربوط به بودجه.نحوه اعلام رای در مجمع عمومی متفاوت است.در برخی از موارد،اعلام رای از طریق تشویق همگانی صورت می گیرد و در مورد دیگر در صورت داشتن رای مثبت اقدام به بلند کردن دست می کنند.همچنین می توان به روش کسب رای متوسل شد.در این حالت با قرائت نام هر یک از کشورها ی عضو از نماینده مربوط در خواست میشود تا رای خود را در مورد موضوع مطرح شده اعلام کند.رای گیری مخفی نیز شیوه ای است که معمولا هنگام انتخابات مورد استفاده قرار می گیرد که این نمونه رای گیری برای جلوگیری از مناقشات مناسب می باشد.

3-وظایف و اختیارات مجمع عمومی:به موجب ماده10منشور مجمع میتواند هر مساله یا امری را که در حدود این منشور و یا مربوط به اختیارات و وظایف هر یک از ارکان مقرر در این منشور باشد مورد بحث قرار دهد و جز در مورد مذکور در ماده12ممکن است به اعضای سازمان ملل متحد یا به شورای امنیت و یا به هر دو درباره هر یک از این مسائل و امر توصیه ای بنماید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1392/02/4

مصونیت ها ومزایای سازمانهای بین المللی

انواع مصونیت‌های سازمان‌های بین‌المللی:

1-مصونیت قضایی:منظور از این مصونیت این است كه اعضای هیأت‌های نمایندگی از حیطۀ قدرت اجرایی كشور پذیرنده خارج میباشند و بر این اساس میتوان مصونیت دیپلماتیك را به ضرر حاكمیت داخلی كشورها و به نفع یك قاعده بین‌المللی دانست.ماده 30 كنوانسیون 1975 راجع به نمایندگی دولت‌ها در روابط خود با سازمان‌های بین‌المللی می‌گوید رئیس و كارمندان دیپلماتیك از مصونیت تعقیب جزائی در دولت پذیرنده برخوردار خواهند بود مگر در دعاوی زیر:

1- دعاوی مربوط به اموال خصوصی غیر منقول كه در خاك دولت پذیرنده است مگر اینكه این اموال برای مقاصد مأموریتی در تصرف هیأت دیپلماتیك باشد.

2- در دعاوی راجع به ما تركی كه در آن افراد مزبور به طور خصوصی و نه به نام دولت، وصی و امین  تركه منصوب شده‌اند.

3- دعاوی راجع به فعالیت‌های حرفه‌ای و تجاری از هر نوع كه خارج از حیطۀ وظایف افراد هیأت دیپلماتیك باشد.

4- یكی دیگر از مصونیت‌های سازمان‌های بین‌المللی كه در ماده دوم كنوانسیون 1946 آمده است كه «اموال» و دارایی سازمان ملل در هر كجا كه واقع شده باشد و در دست هر كس كه باشد از هر گونه تعقیب قضایی مصونیت خواهد داشت مگر اینكه در هر مورد خاص این مصونیت سلب شده باشد. این مصونیت تا حدی است كه حتی اگر از دادگاهی حكم صادر شده باشد نمی‌توان حكم را بر علیه سازمان‌های بین‌المللی اجرا نمود.

2- مصونیت اموال و اماكن سازمان‌های بین‌المللی و هیأت دیپلماتیك:

دولت‌ها علاوه بر اینكه حق دخالت در مورد اموال سازمان‌های دیگر را ندارند،بلكه بر اساس قراردادهای بین‌المللی حفظ امنیت این اماكن و اموال نیز به عهدۀ دولت‌ها می‌باشد.و به همین علت ماده 23 كنوانسیون 1975 می‌گوید مأمورین دولت پذیرنده،جز با رضایت رئیس هیأت حق ورود به آن‌ها را ندارند و اموال و وسایل نقلیه این سازمان‌ها و هیأت‌ها مصون از تفتیش و مصادره می‌باشند.

3- مصونیت بایگانی و اسناد و آزادی ارتباطات:

طبق گزارش كمیسیون حقوق بین‌الملل در سال 1991 بایگانی سازمان‌های بین‌المللی و تمامی اسناد متعلق به آن‌ها و یا اسنادی كه توسط این سازمان‌ها نگهداری می‌شود در هر كجا كه باشد از تعرض مصون است. بایگانی شامل تمام اوراق، اسناد، مكاتبات، كتب، فیلم، نوارهای صوتی، دیسك‌های كامپیوتری، پرونده‌ها، دفاتر ثبت سازمان بین‌المللی،رمز، كد و محل‌های نگهدارنده می‌باشد.

4- مصونیت از تعرض:

دولت‌های پذیرنده سازمان‌ها و هیأت‌های دیپلماتیك حق توقیف و تعرض نسبت به آن‌ها را ندارند، و باید با آن‌ها رفتار محترمانه‌ای كه در شأن آن‌ها باشد  داشته باشند  و باید كلیه اقدامات را برای مصونیت از تعرض آن‌ها بعمل آورند.

5-پناهندگی:سازمان‌های بین‌المللی حق اعطای پناهندگی به افرادی كه بر علیه آن‌ها حكم جزائی صادر شده است را ندارند ولی اعضای این سازمان‌ها و هیأت‌های دیپلماتیك حق پناهندگی دارند چرا كه این افراد اساساً مصونیت دارند در ادامه به مزایای سازمان‌های بین‌المللی اشاره می‌شود.

سلب مصونیت:

اعطای مصونیت به سازمان‌ها و هیأت‌های نمایندگی آن‌ها بدین معنی نیست كه هر عملی كه دلشان خواست می‌توانند انجام دهند بلكه در صورتی كه این افراد مرتكب اعمال خلاف و از حدود وظایفشان تجاوز نمایند این مصونیت توسط سازمان‌های بین‌المللی سلب خواهد شد،البته باید سلب مصونیت بطور صریح و روشن اعلام شود.

مزایای سازمان‌های بین‌المللی:

مزایای سازمان های بین المللی عبارتند از:معافیت از عوارض و مالیاتها، معافیت از حقوق گمركی و بازرسی، معافیت از مقررات بیمه‌ های اجتماعی، معافیت از خدمات شخصی که دولت پذیرنده حق ندارد از اعضای این هیأت‌ها خدمات شخصی مثل سربازی یا ... بخواهد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/12/13

نام‌های تاریخی"خلیج فارس"

 

"دریای پارس" یا "خلیج فارس" از جمله نامهای قدیمی و باستانی است که در ازمنه های مختلف تاریخی در اسناد، قراردادها و مکاتبات، مورد استفاده همه اقوام و ملل دنیا قرارگرفته است.

تحریف نام "خلیج فارس" سناریویی بود که از چند دهه پیش آغاز شد اما اسناد تاریخی آن چنان مستحکم و مستند هستند که سازمان ملل نیز بر اصالت نام آن تاکید کرد.

از روزی که بشر به کار تدوین و نگارش تاریخ مبادرت ورزید برای مکانهای جغرافیایی نیز نام های با مسمایی انتخاب که آبراه جنوبی و جدا کننده فلات ایران از شبه جزیره عربستان نیز یکی از این موارد بوده که با نام "دریای پارس" از آن دوران کهن به یادگار مانده است.

"دریای پارس" یا "خلیج فارس" از جمله نامهای قدیمی و باستانی است که در ازمنه های مختلف تاریخی در اسناد، قراردادها و مکاتبات، مورد استفاده همه اقوام و ملل دنیا قرارگرفته است.

نخستین بار ایرانیان در روزگار هخامنشیان، این دریا را "پارسا درایا" یا "دریای پارس" خواندند، طبق کتیبه ای که از داریوش پادشاه هخامنشی، در تنگه سوئز بدست آمده، از آن به عنوان "درایا هچا پارسا آیتی" یعنی دریایی که از پارس می آید یاد شده و این سند به عنوان نخستین مدرک تاریخی موجود است که حقانیت نام خلیج فارس را به وضوح نشان می دهد.

از طرفی در برخی از متون قدیمی از جمله کتاب حدود العالم به عنوان قدیمی ترین اثر جغرافیایی به زبان فارسی که در حدود هزار سال پیش تالیف شده، آمده است: "خلیج پارس از حد پارس بر گیرد، با پهنای اندک تا به حدود سند"، علاوه بر این همچنین بسیاری از مورخان، محققان و سیاحان اروپایی و غربی از جمله: فلاویوس آریانوس، بطلمیوس، هرودت، استرابون و ... در آثار و نوشته های خود از دریای پارس یا خلیج فارس به عنوان "سینوس پرسیکوس" و "ماره پرسیکوم" یاد کرده اند.

در دوره های اسلامی نیز همه مورخان و جغرافیدانان مسلمان از جمله ابن فقیه در کتاب البلدان، اصطخری در کتاب المسالک الممالک، ابن رسته در کتاب الاعلاق النفسیه، ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم، ابن بطوطه در کتاب مشهور رحله و ... نام این دریا را "بحر فارس"، "خلیج الفارسی" و یا "دریای پارس" ذکر کرده اند.

با کنکاش مختصری که در مستندات و برخی از متون تاریخی معتبر در کتابخانه های معروف دنیای غرب صورت گرفته، نام دیرین "دریای پارس" یا "خلیج فارس" در برخی از کشورها به این صورت آمده است: در کشورهای انگلیسی زبان Persian Gulf در آلمان Persischer Golf در فرانسه Persique Golf در ایتالیا Golfe Persico در روسیه Persidsk Zalir و در کشورهای عربی به نام "خلیج الفارسی" یاد می شود.

 

تحریف نام "خلیج فارس"

 

درج نام های جعلی در کنار و یا به جای خلیج فارس از حدود چند دهه پیش آغاز و در دستور کار سردمداران برخی از کشورهای عربی و غربی قرار گرفته است، از تحریفاتی که توسط برخی افراد از جمله عبدالکریم قاسم و جمال عبدالناصر و "سرچارلز بلگریو" دیپلمات بریتانیایی که در آثار خود از واژه مجعول "خلیج عربی" استفاده کرده نشان دهنده این واقعیت است که همه آنها در مقطعی حساس از تاریخ، درصدد تحریف نام خلیج فارس بر آمده اند.

به دنبال این تحریفات صورت گرفته، چند موسسه آمریکایی و اروپایی نیز با سناریویی از قبل طراحی شده جعل نام این دریای تاریخی را به شکل وسیعتری ادامه داده و به طوری که در سال 1383 خورشیدی موسسه آمریکایی نشنال جئوگرافی در اطلس جغرافیایی خود در کنار نام پرآوازه خلیج فارس از واژه مجعول "خلیج عربی" نیز استفاده کرد.متاسفانه چند سال بعد از آن یعنی در سال 1385 خورشیدی نیز مسئولان موزه "لوور" پاریس واژه مجعول خلیج را به جای "خلیج فارس" بکار بردند، هر چند که این دو موسسه مذکور با اعتراض شدید ایرانیان وطن دوست مواجه شده و در مدت کوتاهی با عذرخواهی، تحریفات صورت گرفته را تصحیح کردند، اما متاسفانه این معضل به اینجا هم ختم نشد و این روند تا به حال نیز ادامه داشته و دارد به طوریکه در یکی دو سال اخیر نیز اخباری دیگر توسط برخی از آژانس های خبری مبنی بر تحریف نام خلیج فارس اعلام شد، البته این بار نام تاریخی خلیج فارس، توسط سایت های "گوگل" و نیروی دریای ارتش آمریکا مورد تحریف واقع شد که بلافاصله همانند موارد قبلی با اعتراض شدید ایرانیان مواجه شد.

اما نکته اساسی اینکه در کنار این گونه انتقادات و اعتراضات مردمی، دولتمردان نیز پا به پای ملت وظیفه خواهند داشت که در این مقطع حساس با نگاهی ویژه موضوع مربوط به خلیج فارس را رصد کرده و در صورت ادامه تحریفات، در دادگاه های بین المللی اقامه دعوا نمایند.

تاکید سازمان ملل متحد بر اصالت نام خلیج فارس:

سازمان ملل متحد نیز تاکنون در سه نوبت، نام رسمی و تغییر ناپذیر آبراه جنوبی ایران را "خلیج فارس" اعلام کرده است.برای اولین بار در سند " AD311/1 Gen مورخ پنجم مارس 1971 میلادی" بار دوم طی یادداشت شماره UNLA45.8.2(C) مورخ دهم اوت 1984 میلادی و بار سوم نیز طی یادداشت شماره ST/CS/sER.A/29 در تاریخ دهم ژانویه 1990 میلادی نام رسمی دریای جنوبی ایران و خاوری شبه جزیره عربستان را "خلیج فارس" اعلام کرده است.این سازمان در کنفرانس های سالانه خود که در زمینه "هماهنگی در نام های جغرافیایی" برگزار می کند، به فارسی بودن نام این آبراه بین المللی تاکید کرده و آن را مورد تائید قرار داده است. نظر به اهمیت تاریخی و قدمت نام این آبراه بین المللی که یادگار و میراثی از دوران ایران باستان است و در جهت صیانت از این نام کهن، در دیماه سال 1383 خورشیدی ایده ای تحت عنوان نامگذاری روز ملی خلیج فارس در تقویم رسمی ایران، توسط یک محقق و پژوهشگر هرمزگانی مطرح گردید که در نتیجه این طرح ابتکاری در همان سال از طریق استانداری هرمزگان به اداره کل خلیج فارس وزارت امور خارجه و معاونت سیاسی وزارت کشور ارسال گردید که نهایتا در تیر ماه 1384 خورشیدی توسط شورای فرهنگ عمومی کشور تصویب و مورد تایید شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز قرار گرفت و به این ترتیب با کمک و همراهی گروه تاریخ دانشگاه تهران، روز دهم اردیبهشت ماه که سالروز اخراج پرتغالی ها از تنگه هرمز است، به نام "روز ملی خلیج فارس" نامگذاری و در تقویم خورشیدی ایران به ثبت رسید.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/09/4


دوران کودکی هیتلر


آدولف هیتلر20آوریل1889در
شهری کوچک در نزدیکی مرز اتریش وآلمان زاده شد.پدر او آلویس هیتلر یک
کارمند پایین رتبه ی گمرک بود.مادراو کلارا هیتلر دومین دختر عموی آلویس بود او شش
بچه به دنیا آورد اما تنها آدولف که دومین
 
فرزندش بود و خواهر کوچکش پا
ئولا در کودکی زنده ماندند.در ژانویه1903آلویس در گذشت ودر دسامبر
1907کلارا به دلیل ابتلا به سرطان سینه فوت نمود.


دوران نوجوانی و جوانی هیتلر


هیتلر تصمیم داشت تا یک نقاش شود بر همین اساس پس از مرگ پدرش به وین
نقل مکان کرد ازسال 1905به بعد هیتلر در یک پرورشگاه یتیمان بوهامایی زندگی می کرد
و مادرش را تحت حمایت خود داشت در21 دسامبر 1907مادرش با یک مرگ دردناک بر اثر
سرطان سینه درسن47سالگی درگذشت.او دو بار از موسسه هنرهای زیبای وین(1907-1908)به
خاطر عدم صلاحیت در نقاشی مطرود شد.بعد ازدومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبای
هیتلر دچار

فقر مالی شدیدی شد و درسال ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی میگشت و در ۱۹۱۰
در خانه‌ای که

برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید.او به عنوان یک
نقاش در وین مشغول به کار شد و از روی کارت پستال‌ها طرح میکشید

و به کاسب‌ها و توریست ‌ها میفروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود
۲۰۰۰ تابلوی

اینچنینی نقاشی کرد.وی در ابتدا در

وین یهودستیز شد هنگامی که یک جامعهٔ بزرگ مسیحی را در سر میپروراند
شامل مسیحیان

ارتدوکسی که از روسیه بخاطر برنامه‌های جدید میگریختند.وین بستر و
شروع اندیشه‌های

تبعیض آمیز مذهبی و راشیسم در قرن نوزدهم بود.هیتلر در سال‌های اقامت
خود در وین به عضویت

یک گروه فعال ضد یهود درآمد.در آن زمان اغلب

اهالی وین یهودی
ها را تحقیر

می‌کردند.
سرانجام هیتلر باور نمود که یهودی ها دشمن فطری و مسلم آریایی ها و هم
چنین عامل اصلی مشکلات اقتصادی آلمان هستند.در سال 1913 هیتلر برای اجتناب از خدمت
سربازی در ارتش اتریش به مونیخ نقل مکان کرد.اما وقتی در اوت1914امپراتوری آلمان
جنگ جهانی اول را آغاز کرد برای لشکر باوارین داوطلب شد.او یک سرباز وظیفه فعال بود
که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد.اگر چه
خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی بخاطر اینکه تابعیت آلمانی وی مفقود شده بود هرگز به
بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت.او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی درجه دو
در دسامبر 1915و صلیب آهنی درجه یک (به ندرت به سرجوخه ها داده می شد)در اوت1918را
دریافت کرد.در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست بود وقتی که مردم اعتقاد به شکست
ناپذیری ارتش آلمان داشتند آلمان در نوامبر سال1918تسلیم شد به همین دلیل هیتلر
دچار شوک شدیدی شد و در آن زمان او به خاطر حمله گازهای سمی در بیمارستان صحرایی
بود وبه طور موقت دچار نابینایی شده بود و همانند بسیاری از میهن پرستان او سیاست
مداران را در تسلیم شدن آلمان مقصر می دانست.


حزب نازی


پس از جنگ هیتلر در ارتش ماندگار شد و در همین زمان فعالیت سیاسی خود
را آغاز کرد و وی گروه کوچک خود را که بعدها به حزب ملی کارگران سوسیالیست
آلمان(حزب نازی)تبدیل شد را تاسیس کرد که در ابتدا این حزب فعالیت بسیار محدودی
داشت و تعداد اعضای این حزب بسیار کم بود ولی
ولی با مدیریت هیتلر و برنامه ریزی های بی نظیرش بشدت پیشرفت کرد به
طوری که محل برگزاری سخنرانی هایش در سالن های بزرگ شهر مملو از تماشاچی می شدند با
ایراد سخنرانی های آتشین و بسیار پر شور نفرات بسیاری را جذب کرد همچنین با طرح
سرود و پرچم و بسیاری از برنامه ریزی های دیگر زمینه قدرتمند تر شدن این حزب را
فراهم کرد و تا جایی این حزب پیش رفت که در سال 1923 کودتایی بر ضد دولت وقت مونیخ
انجام داد کودتایی که بعد ها به کودتای آبجوفروشی مشهور شد.این کودتا به دلیل بی
تجربگی حزب شکست
خورد و تمام سران این حزب از جمله هیتلر به زندان افتادند.هیتلر در زندان
هم نشان داد شخصیتی بی نظیر است به طوری که کتاب نبرد من را در زندان نوشت که به
کتاب مقدس نازیها معروف شد در کتاب نبرد من تمام اندیشه های او برای رایش سوم طرح
ریزی شده بود.
حزب نازی از سال1925 سیاست تازه ای در پیش گرفت هیتلر در نطق های
آتشین خود وعده می داد که با تشکیل رایش سوم مردم آلمان به پیشرفت وبهروزی کامل دست
خواهند یافت و تمام مشکلات جامعه حل خواهد شد بر همین اساس در جامعه ای که اکثریت
مردم با بیکاری وفقر روبرو بودند سخنان هیتلر برای برخی جذابیت داشت.




مسیر قدرت هیتلر


در انتخابات سال1932حزب نازی30درصد آرا را کسب کرد ونشان داد که به
مهمترین نیروی کشور تبدیل شده است که نقش هیتلر در این میان بسیار زیاد بود و در
نهایت در 30ژانویه1933ژنرال هیدنبورگ رئیس جمهور سالخورده آلمان آدولف هیتلر را به
عنوان صدراعظم آلمان برگزید و آغازی شد برای آدولف هیتلر در عرصه ای که دوست داشت
فعالیت کند.
بعد از صدراعظم شدن هیتلر به طوری باور نکردنی اقتصاد و صنعت کاملا
ورشکسته آلمان را بهبود بخشید و به سرعت کشور را در حالی که جهان در التهاب بحران
مالی دهه ۳۰ بود را به جلو برد و با تیز هوشی پیمان ورسای را که از هر گونه نیروی
نظامی قدرتمند آلمان را منع می کرد را لغو کرد و صعنت هوایی آلمان را به
قدرتمندترین بخش نظامیش تبدیل کرد نا گفته نماند آلمان براساس قرارداد ورسای از
داشتن نیروی هوایی منع شده بود.در ۱۴ مارس ۱۹۳۸آرزوی هیتلر به تحقق رسید و اتریش
با آلمان تبدیل به یک کشور شد و براساس رفراندم برگزار شده در اتریش بیش از ۹۷%
مردم از این اتحاد حمایت می کردند و در آلمان این عدد ۹۸% بود و هیتلر کاملا قانونی
اتریش را ضمینه آلمان کرد و با استقبال بسیار با شکوه وارد اتریش و وین شد.رویا و
آرزوی هیتلر وحدت سرزمینهای آلمانی نشین و مردم آلمانی بود که بخش اعظمی از اتریش
آلمانی نشین بودند.


جنگ جهانی دوم و خودکشی هیتلر:


بعد از الحاق اتریش نوبت به سرزمین های جدا شده از آلمان و
پیوست شده به

لهستان و بقیه کشورها رسید که
براساس پیمان نگین ورسای به آلمان تحمیل شده بود .در سپتامبر ۱۹۳۹ ارتش قدرتمند
ورماخت (ارتش آلمان) به لهستان حمله کرد تا خاک از دست رفته و غرور بر باد رفته
آلمان را باز پس گیرد که به راحتی لهستان اشغال شد و این باعث شد که انگلیس و
فرانسه وارد جنگ شوند.پیشروی های آلمان نازی به رهبری آدولف هیتلر حیرت آور بود
کشورهای لهستان، دانمارک، نروژ،هلند ، بلژیک و سپس فرانسه به سرعت به اشغال نیروهای
آلمانی در آمد. نیروهای آلمانی و شخص هیتلر که سرنوشت جنگ را در شرق و سرزمین های
شوروی می دیدند ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ ارتش آلمان طى عملیاتى موسوم به بارباروسا به شوروى
حمله کردند و به سرعت سرزمین های شوروی اشغال شد نیروهای آلمان امیدوار بودند تا
پاییز جبهه شرق را به اتمام برسانند اما این طور نشد و زمستان آن سال هم سرمای بی
سابقه ای در شوروی به وجود آمد که باعث برتری نیروهای شوروی در میداین شد و با ورود
آمریکا به جمع متفقین و بالا رفتن قدرت نیروهای متفق و جنگ استالینگراد آلمان کم کم
عقب نشینی می کرد و از شرق و غرب مورد تهاجم قرار گرفت و به تدریج به مرزهای آلمان
نزدیک می شدند تا اینکه در۳۰ آوریل ۱۹۴۵ زمانی که هیتلر در پناهگاه زیر زمینی خود
احساس کرد که دیگر برلین سقوط کرده است با معشوقه اش که فقط یک روز از ازدواجشان می
گذشت دست به خودکشی زد ودر آن زمان 56 سال سن داشت و وصیت کرد ایشان را بعد از مرگ
آتش زده تا نه مرده نه زنده اش به دست متفقین نیافتند.
وخته آنها را به دست آوردند.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/08/22

مقدمه

در دهه 1990 برای حفظ صلح و امنیت بین المللی به عراق حمله می کند، در سومالی و بوسنی به اقدامات انسان دوستانه می پردازد، در قرن بیست و یکم برای مبارزه با تروریسم و سلاح کشتارجمعی به افغانستان و عراق حمله می کند، ایران را تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی می داند و از اوضاع حقوق بشر در ایران و سوریه نگران است.امروزه امپریالیسم جهانی به بهانه ی تأمین صلح، ثبات و امنیت بین المللی، مبارزه با تروریسم و سلاح کشتار جمعی، ترویج دموکراسی و حقوق بشر و... سعی برمشروع جلوه دادن حضور فیزیکی و نظامی خود در منطقه دارد هم چنین برای نیل به این اهداف به رفتارها و ابزارهای قرن نوزدهمی خود بازگشته است.

اقدامات واهداف امپریالیسم در قرن بیست ویکم:

در نیمه دوم قرن بیستم نظیر دوران سکون امپریالیسم در قرن نوزده کشورهای در حال توسعه مورد ادعای دو بلوک رقیب بودند وبه همین علت سرزمین آنها صحنه ی درگیری و رقابت های نظامی و سیاسی واقتصادی و فرهنگی بود پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد بسیاری از نظریه پردازان بین المللی بر این عقیده بودند که امپریالیسم جهانی به پایان خواهد رسید و از این پس چیزی به نام امپریالیسم وجود نخواهد داشت.البته اکثر این نظریه پردازان و صاحب نظران از جمله کسانی بودند که از بلوک غرب و نظام سرمایه داری پشتیبانی می کردند.به عقیده ی آنان پس از زوال کمونیسم و چیرگی لیبرالیسم و دموکراسی، جهان و نظم جهانی به سوی صلح، امنیت و همکاری حرکت خواهد کرد. زیرا عامل اصلی ناامنی و اصطکاک بین المللی وجود کمونیسم و خصوصاً رقابت دو ابر قدرت شرق و غرب بود. و حالا چیزی به نام کمونیسم یا بلوک شرق وجود نداشت. بنابراین اکنون جهان طعم صلح و امنیت را خواهد چشید.

در دهه آخر قرن بیستم جهان با وضعیتی بسیار شبیه به دهه آخرقرن نوزدهم روبرو بود فقط رهبری کشورهای امپریالیستی از انگلستان قرن نوزدهم به آمریکای قرن بیستم داده شده بود در دهه آخر قرن بیستم آمریکا با گروهی از کشورها رو برو بود که در حال پیشرفت سریع در همه ی زمینه ها بودند قدرتهای نظامی و اقنصادی جدید ی در حال شکل گیری بودند قرن بیست ویکم که قرن آسیا لقب گرفته بود فرا می رسید طبق توصیه های به عمل آمده در نظریه برخورد تمدنها غرب باید این موفقیت آسیا را تا حد ممکن سد نماید و یا حداقل به تعویق اندازد در چنین وضعیتی آمریکا بعنوان رهبر گروه 7 اقدامات تخریبی خود علیه سایر کشورها را آغاز کرد و در دهه آخر قرن بیستم وآغاز قرن بیست ویکم امپریالیسم با نشان دادن چهره حقیقی خود یکباره رسما وعلنا کشور گشایی را سر لوحه برنامه خود قرارداد.برهمین اساس آمریکا در سال 1991 به بهانه ی حفظ امنیت بین المللی به عراق حمله می کند ده سال بعد یعنی در سال 2001 میلادی به بهانه ی مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله می کند در سال 2003 میلادی به بهانه ی مبارزه با سلاح کشتار جمعی به عراق حمله می کند به بهانه های مختلف و واهی همچون دموکراسی و حقوق بشر در امور داخلی سایر کشورها که ناقض منشور ملل متحد نیز هست مداخله می کند.اما این تهاجم کشورهای امپریالیستی  برای تصاحب سرزمینها  ومنابع آنها جهان را به دو بلوک تقیسم نموده است:بلوک غرب(شامل کشورهای استعماری قرن19واوایل قرن20)وکشورهای در حال توسعه (اغلب با سابقه مستعمره بودن)تضاد اصلی اکنون بین بلوک غرب و ژاپن که می کوشد ضمن حفظ وضع موجود مواضع خود را با دستیابی وسلطه بر منابع انرژی ومواد خام دیگر استحکام بخشد وبلوک کشورهای در حال توسعه که می کوشند راه توسعه وپیشرفت را بپیمایند در جریان است در حالیکه کشورهای بلوک غرب در مقابل کشورهای در حال توسعه با یکدیگر متحد هستند اما بر سر تصاحب غنایم با یکدیگر شدیدا درگیر میباشند.

روند رشد این درگیری را میتوان از مقایسه رفتار این دولتها در سه رویداد سالهای اخیر مشاهده کرد:

-1حمله به عراق در سال 1991به رهبری آمریکا وهمکاری متحدانش که با مجوز سازمان ملل صورت گرفت.

-2حمله به افغانستان در سال2001به رهبری آمریکا ومتحدانش بدون مجوز از سازمان ملل.

-3حمله به عراق که در سال2003توسط آمریکا که بدون همکاری متحدانش (جدا از انگلستان واسپانیا)و بدون مجوز از سازمان ملل آغاز شد.

مورد سوم نشان می دهد که چگونه آمریکا  با توجه به توان نظامی خود میخواهد ضمن سلطه بر منابع قدرت (انرژی و موقیعت های استراتژیکی)برتری خود بر سایر کشورهای غربی را نیز حفظ کند وهمین امر تضاد واختلاف در جبهه غرب را دامن زده است.

رفتار آمریکا بخصوص در عراق وتعیین حاکم آمریکایی(پل برمر)برای این کشور چیزی نیست جز بازگشت به  دوران امپریالیسم همراه با مستعمره و این تحول شگرفی است در روند حیات امپریالیسم در قرن بیست ویکم واقع گشته است رفتار آمریکا با عراق یک نمونه تنها نیست کودتای نافرجام در ونزوئلا در سال2003،اخطار به کره شمالی،ایران،سوریه،لبنان و...همگی در همین راستا میباشد.اگرچه به نظر می رسد که شیوه های امپریالیسم تغییر یافته اما دامنه جهانی امپریالیسم حتی وسعت بیشتری یافته است به طور معمول ایالات متحده سرزمین های خارجی را در قالب پایگاه های نظامی اشغال می کند، پایگاه هایی که در 69کشور دنیا تاسیس کرده است و تعدادشان رو به فزونی است گذشته از این افزایش توان تخریبی تسلیحات نظامی امروز تا حدودی قالب های تحمیل فرامین امپریالیستی را که بناست کشوری از آنها پیروی کند تغییر داده یعنی چندان نیازی به پیاده نظام و اشغال مستقیم نیست هرچند از این راه نیز کاملا منصرف نشده اند با فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد امپریالیسم لاجرم باید لباس تازه ای بر تن کند توجیه کهنه جنگ سرد دیگر برای مداخله عملی نیست مساله صدام توجیهی جدید را برای مداخله فراهم کرد و در روند این مداخله ایالات متحده جنگ سالاری خود را در لباس «یک اتفاق جهانی به جانبداری از حق جهانی» نمایش داد؛اتفاقی که در آن خود هم نقش قاضی را بر عهده داشت و هم نقش جلاد را رویدادهای نگران کننده ای که عمدتا عبارتند از: آمار قابل ملاحظه تلفات غیرنظامی در عراق طی جنگ آمریکا علیه این کشور و مرگ بیش از نیم میلیون کودک در اثر تحریم های اعمال شده پس از جنگ 1991،یورش نظامی به کشورهای بالکان و اشغال آنها،گسترش ناتو به شرق)سیاست جدید ایالات متحده مبنی بر استفاده از ناتو به عنوان یک نیروی نظامی تهاجمی که بتواند جایگزین سازمان ملل شود(تلاشهای ایالات متحده برای هر چه بیشتر پیشی گرفتن از سازمان ملل و تضعیف آن،گسترش پیمان نامه امنیتی ایالات متحده وژاپن که هدفش چین باشد. امروزه دیدگاه های جهانی شدن امپریالیسم اولی دیدگاهی هر چه بیشتر متداول که بر ظهور یک حاکمیت جهانی تحت عنوان «امپراتوری» تاکید دارد و دومی دیدگاهی به طور قطع نامتداول که «به مهلک ترین مرحله امپریالیسم» اشاره دارد به دنبال حوادث 11سپتامبر و آغاز جنگ جهانی علیه تروریسم در افغانستان، چطور نمود پیدا می کنند؟ شاید بتوان استدلال کرد که تحلیل «امپراتوری» از یک حیث صحت می یابد و آن این که در جریان 11سپتامبر این نه یک دولت  افغانستان که تروریست های بین المللی خارج از امپراتوری بودند که نظام در شرف ظهور حاکمیت جهانی را تهدید کردند.از این منظر می توان پنداشت که ایالات متحده کار یک «پلیس جهانی» را در افغانستان انجام می دهد.«پلیسی که نه برای انگیزه های ملی خودش،بلکه به نام یک حق جهانی وارد عمل می شود». ارتش آمریکا در افغانستان و اینک در عراق به دنبال نابودی تروریست هایی است که زمانی خود در ایجاد آنها نقش داشته است. آمریکا هرگز به اصول مشروطه خویش درعرصه بین المللی پایبند نبوده و مدتهاست از گروههای تروریستی هر زمان که به کار اجرای طرحهای امپریالیستی او بیایند حمایت می کند؛ حتی خودش دست به تروریسم دولتی می زند و افراد غیرنظامی را به قتل می رساند.واشنگتن اعلام کرده است که نبرد تازه اش علیه تروریسم مستلزم دخالت ارتش امریکا در کشورهای بسیار دیگری نیز باشد کشورهایی چون عراق، سوریه، سودان، لیبی، اندونزی، مالزی، فیلیپین و.... ایالات متحده با هر گونه معیار عینی که در نظر بگیریم مخرب ترین کشور روی زمین است.آمریکا پس از جنگ دوم جهانی بیش از هر کشور دیگری دست به کشتار و ترور مردم دنیا زده است. قدرت تخریب آمریکا ظاهرا بی پایان است زیرا به هر سلاح ممکنی مجهز است. منافع امپریال امریکا که ناظر به هژمونی جهانی است عملا حد و مرزی ندارد.امپریالیسم قرن بیست ویکم همانند امپریالیسم قرون گذشته قتل عام کشتار و نابودی ملتها را وسیله ای برای رسیدن به اهدف خود می داند بگونه ای که تحت عنوان مبارزه با تروریسم (نظیر آنچه انگلستان در قرن نوزدهم تحت عنوان مبارزه با دزدان دریایی انجام میداد)میلیونها انسان را در افغانستان-عراق و..نابود نموده است به همین عنوان دولتهای مستقل وغیر وابسته به آمریکا  وغرب را مورد تهدید و تهاجم قرار میدهد.در گذشته امپریالیسم سیستمهای اقتصادی سیاسی و اجتماعی را تغییر میداد تا بتوند حاکمیت خود را بر سرزمینها و ملتها تحمیل کند ولی در آغاز قرن بیست ویکم امپریالیسم  درصدد است دولتها وسیستم های سیاسی را در کشورهای دیگر بگونه ای عوض نماید که از وابستگی آنها به کشورهای گروه هفت مطمئن شود وقتی امریکا رسما اعلام میکند که میخواهد نقشه سیاسی خاورمیانه را تغییر دهد این را به چه چیزی جز اقدامات امپریالیستی نسبت داد.

ساختار هرمی شکل امپریالیسم در قرن بیست ویکم:

ساختار هرمی شکل امپریالیسم در قرن بیست ویکم را به بهترین نحو میتوان از گفته زبیگنیو برژینسکی یک چهره شناخته شده سیاست خارجی آمریکا مشاور امنیت ملی کارتر وطراح اصلی گروههای اسلامی ضد کمونیست و ضد شوروی در افغانستان در دهه 1970وکسی که طرفدار حمایت امریکا از طالبان بود دریافت اومی گوید:

سه ستون اصلی ژئواستراتژی امپریالیسم عبارتند از:جلوگیری از سازش و ادامه امنیت در میان رعیا.منکوب وحفظ خراج گذاران وبلاخره جلوگیری از ائتلاف وحشیان با یکدیگر.این طرز تلقی برژینسکی از جهان که شباهت زیادی به طرز تفکر یک رئیس قبیله در هزاران سال قبل دارد نشان دهنده طرز تفکر نخبگان سیاسی آمریکا نسبت به جهان است در این طرز تفکر آمریکا به عنوان لرد بزرگ در راس هرم قرار دارد سایر قدرتهای امپریالیستی که باید از سازش واتحاد آنها علیه لرد بزرگ جلوگیری شود بخش میانی هرم را تشکیل می دهند آنها که رعایای واشنگتن به حساب می آیند ضمن حفظ حاکمیت در حوزه خود باید حمایت کلی وبخصوص خدمات نظامی  به لرد بزرگ در واشنگتن بدهند خراجگزاران که باید منکوب شده ودر عین حال محفوظ نگه داشته شوند رژیمهای سایر کشورهای آسیا آفریقا وآمریکای لاتین هستند که به قدرتهای امپریالیستی باج وخراج به صورت بهره وهزینه وام سودهای خارق العاده حاصل از سرمایه گذاری خارجی فروش ارزان مواد خام و بخصوص نفت وغیره پرداخت می نمایند ((وحشیان))که لازم است از پیوند واتحادشان با یکدیگر جلوگیری شود همان مردم تحت استثمار و فشار هستند زیرا وقتی آنها متحد شوند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/08/22


ریشه های اختلاف میان فتح و حماس



اختلاف میان دو جنبش فتح وحماس را می
توان در دو محور اصلی خلاصه كرد:

1- اختلافات تاریخی: اختلاف میان دو جنبش
خیلی زود آغاز شد. جنبش فتح در سال 1957در قاهره و در میان محافل دانشجویی به دست
یاسر عرفات بنیان نهاده شد و پس از آن نیز كانون فعالیت های جنبش به كویت منتقل
گردید. فتح از جوانان فلسطینی می خواست كه ضمن اعتماد به نفس، زمام امور آزادسازی
اراضی اشغالی را به دست گیرند و این درحالی بود كه جریان قومگرایی كه رهبری آن را
جمال عبدالناصر برعهده داشت، بر وحدت جهان عرب جهت آزادسازی اراضی اشغالی تاكید می
كرد.
ضمنا در برهه شكل گیری جنبش فتح جریان اسلامگرا نیز بر تشكیل خلافت اسلامی
تاكید می كرد و آن را زمینه ساز جهاد و تلاش برای آزادسازی فلسطین می دانست. البته
هدف هر سه گروه در این مرحله تنها آزادسازی اراضی اشغالی 48 بود.
جنبش فتح در
هنگام شكل گیری از نیروهای جوان، فعال و سازمان یافته اخوان المسلمین استفاده می
كرد كه از جمله این نیروها می توان به عبدالفتاح حمود، محمود یوسف نجار، رفیق نتشه،
سلیم زعنوان، یوسف عمیره، محمد غنیم و خلیل وزیر از جوانان عضو گروه اخوان اشاره
كرد كه برای جهاد با صهیونیست ها راهی فلسطین شده بود.
با شكل گیری گروه اخوان
المسلمین نوار غزه در سال 1960 و آگاهی گروه اخوان المسلمین اردن (در كرانه باختری
و خاوری رود اردن) از تلاش گسترده فتح برای به خدمت گرفتن و جذب جوانان عضو این
گروه اختلاف میان دو طرف آغاز شد یعنی اینكه افراد یا باید شیوه جماعت اخوان
المسلمین را دنبال می كردند یا آنكه راه فتح را پیش می گرفتند و این اولین مرحله
برخورد میان دو طرف بود.
با امضای توافق نامه میان جنبش فتح و اخوان المسلمین در
سال 1968 جهت احداث پایگاه های نظامی موسوم به «الشیوخ» در شمال اردن و مقابله با
اشغالگران صهیونیستی روابط میان دو طرف شكل طبیعی به خود گرفت؛ البته در این میان،
اخوان المسلمین معتقد بود كه پیشینه اش در زمینه فعالیت های جهادی علیه رژیم
صهیونیستی بیش از فتح است و این فعالیت ها را در سال 1948 و به رهبری افرادی همچون
كامل الشریف، معروف الحضری و دیگران آغاز كرده است. از سوی دیگر، جنبش فتح نیز به
خاطر شلیك اولین گلوله در دسامبر سال 1965 خود را پیشگام مبارزه علیه صهیونیست ها
می دانست و مدعی بود كه پیشینه اش در عرصه رویارویی با دشمن بیش از اخوان المسلمین
است.
با آغاز انتفاضه اول در تاریخ 1987.12.8، اعضای اخوان المسلمین در نوار غزه
و كرانه باختری به خیابان های ریختند و دست به كار مبارزه با دشمن صهیونیستی شدند.
انتفاضه اول مردم فلسطین پیش از آنكه به نام انتفاضه سنگ مشهور شود، به نام انتفاضه
مساجد شناخته می شد؛ زیرا آغاز این حركت از مساجد بود.
در تاریخ 1988.1.14 فتح و
دیگر گروه های وابسته به سازمان آزادیبخش فلسطین به كاروان انتفاضه اول پیوستند و
حال آنكه جنبش مقاومت اسلامی فلسطین «حماس» در تاریخ1987.12.14 یعنی یك ماه پیش از
حضور فتح و گروه های یادشده در كاروان انتفاضه، فعالیت خود در این عرصه را آغاز
كرد: البته این نكته را نباید از یاد برد كه به خاطر اختلاف دیدگاه میان دو جنبش
فتح و حماس، امكان ایجاد رهبری یكپارچه وجود نداشت، زیرا در وضعیتی كه جنبش حماس در
اساسنامه خود بر بیرون راندن اشغالگران از تمامی اراضی فلسطینی تاكید می كرد، جنبش
فتح و همپیمانانش- با پذیرش قطعنامه 242شورای امنیت سازمان ملل متحد، حضور در
كنفرانس صلح مادرید و امضای توافق نامه اسلو- این ایده را رد و تنها بر آزادسازی
اراضی اشغالی 1967 تاكید می نمودند.
از همان آغاز شكل گیری جنبش حماس، فتح تلاش
های فراوانی را برای نابودی این جنبش صورت داد كه آغاز آن به ژوئیه سال 1992 بازمی
گردد. فتح در راستای تحقق هدف خود در نابودی جنبش مبارز حماس در نوامبر سال 1994
كشتار مسجد فلسطین را به راه انداخت و در سیكل زمانی میان سال های 1996 تا 2000 دست
به بازداشت گسترده اعضای حماس زد و در زمینه ترور مبارزانی همچون محی الدین شریف و
عماد عوض الله و نیز بازداشت چهره هایی همچون عبدالعزیز رنتیسی، ابراهیم مقادمه،
ابوهنود و جمال منصور با صهیونیست ها همكاری كرد.
تحولات فوق نقش مهمی را در
گسترش دایره اختلاف میان فتح و حماس داشت و وقتی حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری
فلسطین در 2006.1.25 حائز اكثریت آرا شد، فتح و گروه های عضو سازمان آزادیبخش
فلسطین از مشاركت در كابینه سر باز زدند و به دنبال آن، جنبش فتح توسط بازوی اجرایی
خود یعنی تشكیلات خودگردان به سنگ اندازی در مسیر فعالیت دولت هنیه مبادرت ورزید كه
البته این سنگ اندازی در محاصره، تحریك افراد علیه دولت، به راه انداختن اعتصابات و
همكاری با كیت دایتون (ژنرال آمریكایی مجری طرح
هرج و مرج هدفمند در فلسطین)
برای نابودی حماس در نوار غزه نمود می یافت. ضمنا در تحقق این هدف مصر، اتحادیه
اروپا، ایالات متحده و رژیم صهیونیستی نیز فتح را یاری كردند.
2- اختلافات
سیاسی: یكی دیگر از عواملی كه باعث ایجاد شكاف عمیق میان جنبش فتح و حماس شده،
اختلاف دیدگاه های سیاسی این دو است. جنبش فتح به ریاست محمود عباس ضمن مخالفت با
مقاومت مسلحانه، موشك های دست ساز گروه های مبارز فلسطینی را به باد سخره می گیرد و
وارد مذاكرات پایان ناپذیر و بی نتیجه در مورد قدس، مسئله بازگشت آوارگان و شهرك
های صهیونیست نشین موجود در كرانه باختری و قدس می شود و در مقابل ساخت دیوار
نژادپرستانه حائل و عدم اجرای حكم صادره از سوی دادگاه بین المللی لاهه در مورد این
دیوار سكوت می كند و مصر را برای انتقال نیروهایش به داخل نوار غزه و پایان دادن به
موجودیت دولت قانونی فلسطین ترغیب می كند و از سوی دیگر، تمام تلاش خود را برای
نابودی حماس در كرانه باختری به كار می بندد و در این خصوص با اشغالگران صهیونیستی
نیز همكاری می كند؛ البته جنبش فتح برای تحقق اهدافش از حمایت های مالی اتحادیه
اروپا و برخی كشورهای عربی نیز برخوردار است و حال آنكه جنبش مبارز حماس- برخلاف
فتح- بر موضع خود درخصوص آزادی كامل فلسطین و قدس شریف، بازگشت آوارگان، مبارزه
مسلحانه با دشمن صهیونیستی، مخالفت با به رسمیت شناختن اسرائیل و رد توافق نامه های
به امضا رسیده میان ساف و اشغالگران قدس كه حقوق ملی فلسطینیان در آن تضییع شده
است، پافشاری می كند.
ضمناجنبش حماس آمادگی خود را برای به رسمیت شناختن سازمان
آزادیبخش فلسطین- البته بعد از بازسازی این سازمان براساس اصول دموكراتیك- اعلام و
تاكید كرد كه باید برای این منظور انتخابات سالم و شفافی در داخل و خارج كشور
برگزار شود تا از این طریق یك شورای ملی فلسطینی با اراده آزاد و مستقل شكل گیرد،
روحی جدید در كالبد ساف و موسسات وابسته اش دمیده شود و سازمان از وضعیت كنونی خود
رهایی یابد، وضعیتی كه ابومازن در مذاكرات و مانورهای سیاسی خود از آن استفاده می
كند.
مركز اطلاع رسانی فلسطین

روزنامه كیهان، شماره 19233 به تاریخ 27/8/87، صفحه 12
(دریچه ای به جهان)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/02/4

بسم  الله

الرحمن الرحیم

موضوع تحقیق:جنبش فتح

جنبش فتح که مخفف عبارت عربی حرکة التحریر الوطنی الفلسطینی که معنای فارسی آن جنبش

آزادی بخش میهنی فلسطین می باشد مهمترین سازمان سیاسی و نظامی فلسطین است که در

سال 1959 توسط یاسر عرفات و خلیل الوزیر(ابوجهاد) با هدف آزادی

فلسطین از سیطره اسرائیل از طریق مبارزات چریکی بنیان گذاری شد.فتح مهمترین و

بزرگترین گروه در کنفدراسیون احزاب فلسطینی موسوم به سازمان آزادی بخش

فلسطین(ساف)است و رویکردی ناسیونالیستی و تا حدی سوسیالیستی دارد.فتح بر خلاف

سازمان اسلام گرای حماس از سوی هیچ دولتی به عنوان گروه تروریستی شناخته نشده نمی

شود و خواهان نابودی کشور اسرائیل نیست.پس از مرگ عرفات در سال2004 فاروق قدومی

جانشین او در سمت رهبری این سازمان شد و محمود عباس عضو ارشد این سازمان نیز به

ریاست جمهوری دولت فلسطین رسید. انتخابات ژانویه سال 2006 مجلس قانون گذاری فلسطین برای اولین

بار اکثریت کرسی‌های این مجلس را از دست فتح خارج کرد و حماس را حزب حاکم پارلمان و

تشکیل دهنده کابینه ساخت.

ایدئولوژی:

ایدئولوژی این سازمان مبنی بر آزادسازی فلسطین توسط مردم

فلسطینی در مقابل تبلیغات ناسیونالیسم عربی آن هنگام به رهبری جمال عبدالناصر قرار داشت که بر اتحاد جهان عرب برای نیل به این هدف تاکید

می‌کرد. از سوی دیگر دیدگاه‌های سکولار و تاحدی سوسیالیستی فتح نیز در تقابل با تفکر جنبش اخوان المسلمین قرار می‌گرفت که با طرح بحث خلافت و مفهوم جهاد در اسلام به مسئله فلسطین می‌نگریست. این اختلاف دیدگاه از سال ۱۹۶۰

رقابت فتح و جنبش اخوان‌المسلمین اردن (کرانه باختری رود اردن نیز در آن زمان در تصرف اردن بود) را در پی داشت که هر یک

برای جذب جوانان فلسطینی به سوی سازمان خود می‌کوشیدند.

اصول و آرمان

اصول و دیدگاه فتح را نسبت به آزادی فلسطینی و برخورد با کشورهای

عربی را می توان چنین مطرح کرد:

1.بازگرداندن فلسطین تنها از راه قهر

نظامی امکان‌‏پذیر است

2. یک جنگ سرنوشت‌‏ساز ایجاب می‌‏کند که

ایدئولوژیها و اصول خشک و جامد کنار نهاده شود، تا بتواند کلیه نیروهای انقلابی

فلسطین را جذب نماید.

3. حکومت‌های عرب، منافع منطقه‌ای خود را بر

رویارویی با دشمن اسرائیلی ترجیح می‌‏دهند، از اینرو تمایل دارند که به فلسطینیها

اجازه دهند عملیات خود را از کشورهای آنها هدایت کرده و پشتیبانی

کنند.

مهمترین پرونده های کنونی پیش روی فتح عبارتند از:

عضویت در سازمان ملل

2-

پرونده آشتی ملی

انفکاک محمد دحلان از جنبش فتح

پرونده ترور یاسر عرفات

گزینه ریاست

آینده فتح برای ریاست جمهوری

خلع سلاح اردوگاههای

لبنان

مخالفان محمود عباس در فتح

8-

شکاف در فتح بعد از کنگرة ششم آن در سال 2009

پرونده ترور یاسر عرفات

پروندة ترور یاسر عرفات یکی از پرونده‌هایی است که هر از چند گاهی

مطرح می‌شود و فتح را مدتی به خود مشغول می‌دارد.نکتة مهم در این پرونده، متهم بودن

عباس و دحلان در ترور عرفات است. آخرین سند موجود در مورد قتل عرفات، نمونة خونی

است که پزشک مخصوص وی به یکی از آزمایشگاههای فرانسوی داده شده است. پاسخ این

آزمایش نشان می‌دهد که در خون وی سمی ناشناخته وجود دارد و همین، سبب مرگ وی شده

است. اما برخی اخبار، حاکی از آن است که عباس در قتل عرفات شرکت داشته و حتی پیش از

ترور عرفات از صهیونیست‌ها خواسته است که عرفات را حذف کنند. این اخبار عمدتاً مورد

استفادة طرفداران دحلان و مخالفان عباس قرار می گیرد.

نتیجه گیری:

عملکرد گذشته فتح نسبت به دشمن اشغالگر و نیروهای جهادی قابل

ستایش و ارج نهادن به خط مقاومت است. اما نباید غافل ماند که فتح از ماهیت

اخوانی‌‏اش در طول حیات نظامی و سیاسی در صحنه فلسطین فاصله گرفته و اکنون به شکل

یک سازمان ناسیونالیستی عمل می‌‏کند.قرار گرفتن یاسر عرفات در هرم قدرت این حزب و 3

انشعاب عمده‌‏ای که در آن پدید آمد از رونق فتح کاسته، و او را به ضعف و ناکامی

نسبی کشانید. همنوایی با انتفاضه امروز، موجب نفوذ فتح و قرار گرفتن در معرض ترور و

فشار می‌‏گردد. رویارویی با اسلامگرایان و سازش رهبر آن در چگونگی صعود و سقوط فتح

نقش اساسی دارد که درایت و صداقت این حزب را می‌‏طلبد.

منبع:Wikipedia

هر یک وجب از خاک فلسطین

یک وجب از خانه مسلمین است. (مقام معظم رهبری)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/02/4

اصطلاح سكولار از ریشه لاتینى (suecularis) و (sueeculum) به معناى روزگار یا دنیا ریشه مى گیرد و در اندیشه سیاسى غرب، به صورت اصطلاحى در آمده است كه، به جاى «دنیوى» در مقابل «دینى» به كار مى رود. به عبارت دیگر، در تفكر غربى، چیزى را كه مربوط به این دنیا و بى ارتباط با مسایل دینى و اخروى باشد، سكولار مى گویند.

پس از سپرى شدن قرون وسطا در غرب، هنگامى كه در میان طبقه نوپاى سوداگر، این طرز تفكر به وجود آمد كه كلیسا، نباید در مسایل كشور دخالت كند، از آن پس سكولاریسم نام مكتبى گردید كه اساس تفكر آن اعتقاد به جدایى مسایل دنیوى، مانند سیاست، اقتصاد و معیشت از مسایل مذهبى است. در این مكتب مذهب، تنها به عبادات و مراسم مخصوص خود و زندگى شخصى افراد مربوط باشد و نباید در سیاست دخالت كند.

اصطلاح مترادف دیگرى كه در فرهنگ غربى، براى این مكتب به كار مى رود اصطلاح لاییسم است. واژه لائیك كه از ریشه یونانى (laikos) و (laos) گرفته شده به معناى «مردم» مى باشد و براى چیزى به كار مى رود كه مربوط به عوام ـ در مقابل اهل علم، روحانى و كلیسا ـ مى باشد لاییسم نوعى نظام سیاسى كشوردارى است كه در آن، روحانیان مذهبى، نقشى ندارند.

مكتب سكولاریسم، مانند بسیارى از اندیشه هاى انحرافى مغرب زمین، از یك سو محصول و نتیجه بدآموزى هاى مسیحیت تحریف شده و از سوى دیگر حاصل عملكرد غلط متولیان كلیساست. زیرا مسیحیت تحریف شده، از یك سو بینشى متشتت داشته و دین و دنیا و آخرت و دولت را به عنوان دو قطب متضاد و مخالف معرفى كرده است، چنان كه هر كس آخرت را بخواهد، باید از دنیا، كنار بكشد، و هر كس، به امور دنیوى بپردازد، باید از جهان آخرت، دست شوید. از سوى دیگر، كلیسا استبداد شدید مذهبى را ـ كه ظاهراً بر خلاف تعالیم خود مسیحیت است ـ برقرار ساخته و اداره امور سیاسى را قبضه كرده بود.

كلیسا و تعالیمش، بزرگترین پشتوانه نظام فئودالى قرون وسطایى بوده است و وقتى طبقه سوداگر نوپا، مى خواست فئودالیسم را كنار بزند و قدرت را به دست گیرد، كلیساى كاتولیك را بزرگترین مانع بر سر راه خود مى دید. این طبقه، براى خنثى كردن نفوذ كشیش ها و عبور از این مانع بزرگ، اصل تفكیك دین و سیاست را كه با بینش مسیحیت تحریف شده نیز سازگار بود، مطرح كرد. این حربه، سبب شد كه دست كشیش ها و كلیسا، از مسایل سیاسى، اجتماعى و اقتصادى، كوتاه گردد.

به این ترتیب، ملاحظه مى شود كه در مورد ریشه هاى بروز تفكر سكولار، جهان بینى مسلمانان و شرایط جهان اسلام، به طور كامل با غرب متفاوت بوده است. افزون بر این، نظام خاص كلیسا كه مانعى در راه دگرگونى وضع موجود بوده، روشنفكران آن دیار را وامى داشته است تا گمانه جدایى دین از سیاست را با شدت هر چه بیشتر مطرح سازند، در حالى كه در كشورهاى اسلامى چنین نبوده است. در تاریخ جوامع اسلامى، دین، هرگز طرفدار خودكامكان و ستمكاران نبوده بلكه پایگاه مستضعفان و محرومان و خاستگاه انقلاب هاى اجتماعى بوده است.

توده هاى مردم نیز به اسلام معتقد بوده اند و همین مسأله باعث شده كه تنها آن دسته از نظام سیاسى كه بر مبناى قوانین اسلام استواراند، از حمایت گسترده مردم برخوردار شوند.

بنابراین، اقتباس مكتب سكولاریسم به وسیله برخى نخبگان و حاكمان كشورهاى اسلامى، قابل توجیه نیست و ورود این مكتب كه زاییده شرایط خاص مسیحیت و تاریخ اروپا مى باشد، به جهان اسلام به هیچ وجه صحیح نبوده است.

با استفاده از مطالب یاد شده، سستى دو استدلال اساسى معتقدان به سكولاریسم به خوبى روشن مى شود. استدلال نخست آنان این است كه قلمرو دین، بیان حدود وظایف آدمى، در ارتباط با خداست و بیان مقررات مربوط به اداره جامعه، از حوزه دین خارج است، لذا تلاش براى تدوین مجموعه اى از نظام هاى اجتماعى درچارچوب مبانى دینى، كارى بیهوده است و براى اداره جامعه، چاره اى جز مراجعه به عقل انسانى و فهم بشرى نیست.

مرحوم شهید آیت الله مطهرى در نقد این استدلال مى فرمایند: «بعضى گفته اند زندگى یك مسأله است و دین مسأله اى دیگر و دین را نباید با مسایل زندگى مخلوط كرد. این اشخاص، اشتباه اولشان این است كه مسایل زندگى را مجرّد فرض مى كنند. خیر، زندگى یك واحد، و همه شؤونش توأم با یكدیگر است، صلاح و فساد هر یك از شؤون زندگى، در سایر شؤون مؤثر است. ممكن نیست اجتماعى، مثلاً فرهنگ و سیاست، یا قضاوت یا اخلاق و تربیت و اقتصادش فاسد باشد، امّا دینش درست باشد و بالعكس. اگر فرض كنیم، دین، تنها رفتن به مسجد و كلیسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است، این مطلب فرضاً در مورد مسیحیت صادق باشد، در مورد اسلام، صادق نیست».

به اعتقاد استاد شهید مطهرى، اگر چه حاكمیت استبدادى كلیسا، سبب پیدایى و زایش اندیشه جدایى دین و سیاست شد، اما استعمارگران نیز بدین امر دامن زدند و در تثبیت اصول آن كوشیدند.

استدلال دوم مروجان سكولاریسم نیز این است كه مى گویند: دین، دربرگیرنده اصولى است مقدس و بى چون و چرا، در حالى كه سیاست، به علت ماهیت خود، بیانگر تلاش براى كسب قدرت است و لذا مستلزم چانه زنى و چون و چراها و مصالح ناپایدار و گذراست. از این رو، هماهنگى دین و سیاست و یكى دانستن این دو، به قداست دین لطمه مى زند و در نهایت به ضرر خود دین تمام مى شود.

مرحوم شهید مطهرى درباره حكومت و نسبت آن با دین بر این باور است كه در كتاب و سنت، تنها اصول ارزشى مربوط به حكومت به عنوان شریعت ثابت بیان شده است، نه شكل هاى آن.

ایشان مى فرمایند: «اسلام، به شكل، ظاهر و صورت زندگى كه وابستگى تام و تمام به میزان دانش بشر دارد، نپرداخته است. دستورهاى اسلامى، مربوط است به روح و معنا و هدف زندگى و بهترین راهى كه بشر باید براى وصول به آن هدف ها، پیش بگیرد».

ایشان در باب اصطلاح جمهورى اسلامى مى فرمایند: «كلمه جمهورى، شكل حكومت پیشنهاد شده را مشخص مى كند و كلمه اسلامى محتواى آن را....، به این ترتیب، جمهورى اسلامى یعنى حكومتى كه شكل آن، انتخاب رییس حكومت از سوى عامه مردم است براى مدت موقت، و محتواى آن هم اسلامى است......

پس مسأله جمهورى مربوط است به شكل حكومت كه مستلزم نوعى دموكراسى است...».

با این بیان، استدلال دوم معتقدان به سكولاریسم نیز باطل مى شود، چرا كه ارزش هاى اصیل اسلام در قلمرو سیاست، ثابت است و آنچه متغیر مى نماید، امور روزمره و ظاهرى است كه از هر گونه قداستى به دور است و در آن، امكان برداشت هاى مختلف و سلیقه هاى گوناگون وجود دارد.

مفهوم كاربردى و ملموس سكولاریسم در صحنه اجتماع چیست؟

سكولاریسم یا لاییسم مكاتبى هستند كه معتقداند مذهب، حق ندارد در حكومت دخالت كند یا لازم نیست دخالت كند و روحانیان، باید خود را از سیاست دور نگه دارند. نظام سیاسى، باید غیر مذهبى بوده و بر مبناى عقیده یا مذهب خاصى استوار نباشد، همچنین وظیفه دولت سكولار است كه مذهب را در دایره عبادات و عقیده شخصى افراد، محدود و محصور سازد. در این نوع طرز تفكر، هیچ دینى، نباید در جامعه، از موقعیت خاصى برخوردار باشد و دولت، پس از این كه از دخالت اعتقادات مذهبى در امور دولتى جلوگیرى كرد باید همه ادیان و مذاهب را به یك چشم بنگرد و پیروان آنان را از نظر حقوق، یكسان بداند و تا جایى كه پیروان یك آیین درصدد بر نیایند كه عقاید مذهبى خود را در سیاست دخالت دهند، آن را محترم بشمارد.

و در یك جمله مى توان گفت مفهوم مكتب سكولاریسم و یا لاییسم آن است كه باید دین از عرصه سیاست و اجتماع به دور باشد.

رابطه اسلام با سكولاریسم چگونه است و جدایى دین از سیاست تا چه حد با اسلام سازگارى دارد؟

همچنان كه در مفهوم سكولاریسم گفته شد اصل جدایى دین از سیاست، محصول شرایط ویژه غرب و نشأت گرفته از جهان بینى خاص مسیحیت و طرز تفكر یونانى بوده است. چنان كه در این تفكر دین و دولت، دنیا و آخرت، جان و تن، روح و ماده و آسمان و زمین دو قطب متضاد و جدا از هم، پنداشته مى شوند. این طرز تفكر، ویژه شرایط مغرب زمین است و در تاریخ و فرهنگ شرق بویژه، جهان اسلام ریشه اى ندارد.

در مكتب و فرهنگ اسلام، دین و دولت و دنیا و آخرت، دو روى یك سكه تلقى شده و تفكیك ناپذیر مى باشند. در اسلام، سیاست بر پایه دین استوار است و تنها كسانى كه معتقد و متعهد به مكتب بوده و از آگاهى هاى ویژه دینى بهره مند باشند، حق دارند در رأس قدرت قرار گیرند. در صدر اسلام، بین دین و سیاست، هیچ گونه مرزبندى وجود نداشته است و رهبر دینى، نقش رهبرى سیاسى را نیز به طور همزمان، عهده دار مى شده است.

وظایف اساسى دولت اسلامى، افزون بر تأمین نظم و آرامش در جامعه، تأمین منافع مردم و تنظیم روابط اجتماعى، فراهم آوردن مقدمات تعالى روحى و سعادت معنوى و گسترش مكتب بوده و تمامى قوانین حكومتى بر پایه فرمان هاى مذهبى قرار داشته است.

بدینسان اسلام، بر خلاف مسیحیت كه با بینشى متشتّت، دین و دنیا را از هم جدا و در دو قطب مقابل هم مى دیده است، داراى بینش توحیدى بوده و هستى را به قطب هاى جدا از هم تقسیم نمى كند. در اسلام، دین و سیاست از هم تفكیك ناپذیراند و از همین رو پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم رییس امور دینى و هم رهبر سیاسى مردم بوده و كسانى نیز كه از طرف آن حضرت براى حكومت بر ولایات تعیین مى شدند، هم مسؤول امور دینى و هم مسؤول امور دنیوى به شمار مى آمدند.

نكته مهم دیگر آن كه، بر خلاف مسیحیت و ادیان دیگر كه فاقد ابعاد سیاسى ـ اجتماعى مى باشند، اسلام یك نظام جامع و كامل است كه داراى نظامات ویژه سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و حقوقى مى باشد. از این رو، نظریه تفكیك دین و سیاست، در جهان اسلام، یك فكر بیگانه محسوب شده و از واقعیت هاى عینى تاریخ، فرهنگ و مكتب اسلامى نشأت نگرفته است.

البته در دوران انحطاط و ركود كشورهاى اسلامى، یعنى پس از حمله مغول و رواج صوفیگرى و نیز به واسطه ورود برخى آموزه هاى مسیحى و بودایى به عالم اسلام، نوعى سكولاریسم ـ به سبك شرقى ـ بین برخى محفل هاى مسلمان رواج پیدا كرد و برخى معقتد شدند كه چون سیاست امر پلیدى است، نباید متولیان امور مذهبى خود را بدان بیالایند. بدین ترتیب، نظریه عدم مداخله روحانیان در امور سیاسى و جدایى مذهب از سیاست در برخى محافل سنتى، گونه اى سكولاریسم مقدس مآبانه را ـ كه دولت هاى حاكم نیز همواره مشوق آن بوده اند ـ رواج داد. این طرز تفكر منحط و ضد اسلامى، برگرفته از مسیحیت و ادیان هندى بوده و با روح اسلام ناسازگار داشت و محافل اصیل اسلامى و اكثریت قاطع مسلمانان، آن را طرد مى كردند لذا در همان زمان هم، علماى اسلام، رهبران سیاسى واقعى توده هاى مردم بودند و همواره در مسایل سیاسى دخالت مى كردند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1390/11/7

 

 

توسعه پایدار؛ مقایسه هند و ژاپن
دکتر مهرداد گودرزوند چگینی

 

چکیده: توسعه و بالندگی هر جامعه ای در نتیجه برنامه ریزی توسعه و تدوین استراتژیهای توسعه پایدار است . توسعه به مفهوم تحول کیفی، گذار از دوره ای به دورة دیگر مستلزم ایجاد تغییر همه جانبه در ابعاد اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و... است. توسعه، فرایندی در هم تنیده ودارای ابعاد گوناگون اقتصادی،  سیاسی،اجتماعی وفرهنگی است و به معنای فراهم شدن زمینه‌های لازم برای پیدایی ظرفیت‌ها و قابلیتهای عناصر مختلف در اجتماع ومیدان یافتن آنها برای دستیابی به پیشرفت وافزایش توانائیهای کمی وکیفی در بطن جامعه و حکومت است که علاوه بر عقلانیت ابزاری‌ هابرماس، عقلانیت فرهنگی وعقلانیت ارتباطی را نیز در بر می گیرد. (هابرماس،1372) توسعه برخلاف انقلاب که می تواند به یکباره اتفاق بیفتد با فرایند و در یک دوره زمانی می تواند رخ ‌دهد. این مقاله براساس مفاهیم توسعه پایدار، فرایند توسعه را در دو کشور هند و ژاپن مورد مقایسه قرار می‌دهد.

مقدمه
توسعه نیازمند برنامه ریزی قوی و متناسب با شرایط و موقعیت هر کشوری بایستی انجام شود، تا تحقق یابد. تودارو بر این باور است که توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی و از تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی ،کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر مطلق است . توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعی هماهنگ با نیازهای متنوع اساسی وخواسته‌های افراد و گروههای اجتماعی در داخل نظام ازحالت نامطلوب زندگی گذشته خارج شده و به سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادی و معنوی بهتر است حرکت می‌کند. (تودارو،1378)
گالبرایت معتقد است: باید توجه داشت که ،اصول برنامه ریزی و چگونگی اجرای برنامه ها باید به گونه‌ای قطع و یقین منطبق با شرایط ویژه هر کشور و هماهنگ با مرحلة رشدی اقتصادی آن باشد (جیروند،1373). بنابراین نمی توان توسعه را بدون توجه به شرایط هر کشور و شناخت فرصتها و تهدیدها توجیه کرد. متاسفانه در اکثر کشورهای جهان سوم برنامه هایی زیر عنوان: برنامه توسعه وجود دارند که عملا نمی توانند. به توسعه ختم شوند .شاید علت اصلی آن را در فرایند پذیر نبودن برنامه، عدم شناخت کافی و لازم از شرایط اقلیمی و توانمندییهای بالقوه آن، نبود یکپارچگی برنامه ها و نداشتن روندی که پایداری توسعه را به همراه داشته باشد، می توان یافت. اگر چه عوامل متعدد دیگری نیز می توان بر شمرد که از حوصله این مقاله خارج است .
در این مقاله تلاش شده است براساس مفاهیم توسعه پایدار ، بعد صنعتی شدن از شاخصهای آن، در کشورهای هند و ژاپن مورد بررسی قرار گیرد. این مقایسه از جهت اینکه دو کشور در آغاز شروع برنامه های توسعه صنعتی (1950)بعد از جنگ جهانی دوم تقریباً از نظر موقعیت و شرایط و داشتن برنامه در یک سطح قرار داشتند، می تواند نوع برنامه و روند رو به رشد و موانع عدم رشد هر یک از دو کشور برای کشورهایی همانند ایران نکته‌های آموزنده‌ای را در جهت طراحی و عملیاتی کردن برنامه ها، در بر داشته باشد.

مفهوم توسعه پایدار
توسعه پایدار عبارت است از توسعه‌ای که نیازهای کنونی جهان را بدون آنکه توانایی نسلهای آتی را در بر آوردن نیازهای خود به مخاطره بیفکند تامین می‌کند. برخی برای توسعه پایدار سه رکن اساسی متصور شده اند : پایداری زیست محیطی (اکولوژیکی) ، پایداری اقتصادی و پایداری اجتماعی. (2002 ,
Shriberg
) کارآمدی هر سیستمی به لحاظ کردن هر سه بعد پایداری (اکولوژیکی،اقتصاد و اجتماعی ) است .
دنیایی که مک لوهان، آن را دهکده جهانی و تافلر از آن به عنوان خانه جهانی و پستمن آن را دنیای همراه می‌نامند‌، دنیایی است که دوران دانشمندی در آن پایان‌پذیرفته ودوران روشمندی و کاوشگری فرا رسیده است.(خنیفر،1383)
اصل عدالت بین نسلی ، اصل عدالت اجتماعی (عدالت دوران نسلی) ، اصل مسئولیت فرامرزی ، اصل وابستگی متقابل انسان و طبیعت، اصل زندگی ملایم در زمین و حفظ تنوع زیستی ، اصل مشارکت اثر بخش تمام افراد و گروهها در تصمیم‌گیریهایی که زندگی آنها را زیر تاثیر قرار می‌دهد، توجه به فرهنگ و دانش بومی، برابری جنسیتی، صلح وامنیت دسترسی به اطلاعات معتبر را به عنوان اصول فرایند توسعه پایدار معرفی می کنند. (2000,
Filho) در جهت گیریهای توسعه، باید سازمانها را به گونه مجموعه‌ای از نظامهای پیچیده و زنده توصیف کرد که اجزاء آنها در توازن منطقی با یکدیگر قرار دارند و هدفی مشترک را دنبال می‌کنند و فرایندی مشترک با نگرشی پویا و به هم پیوسته دارند .اما متاسفانه آنچه که در برنامه‌های توسعه های ملی ایران در دوران اخیر ارائه شده است به نسبت آنچه که دیدگاه قانون اساسی و تفکر اسلامی مطرح می کند و نیز در مقایسه با کشورهایی که علم فناوری را محور توسعه خود قرار داده اند، تفاوت چشمگیری دیده می شود. (مکنون 1376) برنامه های توسعه اقتصادی برای جوامع جهان سوم که از اواسط دهه 1950 به این طرف از سوی قدرتهای بزرگ سرمایه داری ، به ویژه آمریکا ، پیاده شدند در عمل نتوانستند رشد اقتصادی قابل توجهی را دربسیاری از کشورهای مزبور به وجود آورند.(2001, Duffield) کشورهای در حال توسعه برای دستیابی به توسعه پایدار ، بایستی بر اساس شرایط و موقعیت جامعه خود برنامه ای تدوین کنند که بتواند در یک فرایند مشخص و استفاده از همه ظرفیت‌های ملی با نگرش اقتضایی گام بردارند. با تکیه بر وجود منابع داخلی و یا استفاده از نسخه های تجویز شده، بدون توجه به شرایط محیطی، نمی توان به توسعه ای پایدار دست یافت.
رجینالدگرین با بررسی تجربیات و آرزوهای کشورهای کمتر توسعه یافته 9 عنصر اصلی را استنتاج می کند که به نظر وی نقش محوری برای دولت ایفا می کند. در اینجا به پنج مورد از این عناصر اشاره می‌کنیم:
1. خود اتکایی فزایندة ملی عنصر اول در توسعه است .در اینجا عنصر کلیدی ایدئولوژی است. به طور غالب‌، در کشور‌‌های در حال توسعه این باور خطرناک وجود دارد که بدون سرمایه ، نیروی انسانی و تصمیم خارجی نمی توان کاری انجام داد . البته این خطر در صرف استفاده از منابع مالی ، نیروی متخصص و شناخت و فکر خارجی نیست، بلکه جانشین کردن آن به جای تلاشها و منابع ملی است. سه زمینه کلیدی برای عمل در جهت خود اتکایی عبارتند از‌: 1) بعد مالی؛ 2) نیروی انسانی سطح بالا برای تصدی پستهای مدیریتی و تکنیکی؛ 3) مفهوم کلی توسعه.
2. عنصر دوم ، توسعه نیروی انسانی است که به گونه‌ای بسیار وسیع مورد تاکید قرار گرفته است اما به ندرت این امر در چارچوب استراتژی ملی توسعه نیروی انسانی انجام گرفته و از راه یک برنامة آموزشی ملی وابسته به آن تامین و با تخصیص نیروی انسانی برای تامین رفتن افراد مناسب به مشاغل تعیین کننده پشتیبانی شده است.
3. سومین عنصر، داشتن یک استراتژی توسعه روستایی است، به ویژه که شمارکثیری از جمعیت کشورهای در حال توسعه در مناطق روستایی زندگی می کنند و درگیر کشاورزی ، دامداری و ماهیگیری هستند و استراتژی یا برنامه ویا طرحی که توجه متمرکزی به بخش روستایی نداشته باشد، جنبه ملی نخواهد داشت.
4. چهارمین عنصر ، تغییر ساختار اقتصادی برای به دست آوردن نرخ رشد طبیعی اقتصادی بسیار پویا و ظرفیت یا بازده بالا برای افراد است.
5. پنجمین عنصر، کنترل کلی فعالیت‌های اقتصادی است که بخشی از آن ناشی از تمایل کلی به دفاع از واقعیت استقلال و بخشی نیز ناشی از رشد واقع گرایانه این نکته است که اعمال کنترل ملی بر جهت و تغییرات یک اقتصاد با بازار آزاد که زیر سلطة شرکتهای خارجی است، چه سخت می نماید. (همتی، 1376)

مقایسه ژاپن و هند
در سال 1950 ژاپن و هند موقعیتی مشابه هم را در مسیر صنعتی شدن داشتند اما سه دهه بعد، هند عقب‌تر از ژاپن قرار گرفت . چه چیزی ژاپن راموفق می کند؟ در ادامه، نگارنده خط مشی‌های صنعتی از دهه 1950 تا 2000 میلادی را مورد بررسی قرار داده، در پایان الزامات توسعه پایدار را ارائه می‌دهد.
اجازه دهید به نیم سده عقب برگردیم، یعنی به سال 1951 که در آن دو کشور از مهمترین کشورها در آسیا ، ژاپن و هند بودند . ژاپن یک قدرت مغلوب در جنگ جهانی دوم بود و هند کشوری در بند استعمار پیر ، انگلیس که بعد از چهار سال به استقلال دست یافت.
در (جدول1) برخی از شاخصهای اقتصادی مربوط به کشورهای هند وژاپن مورد بررسی قرار گرفته است .
هر دو کشور خط مشی صنعتی قوی را به همراه مشارکت فعال دولت در بخش تجارت دنبال می کردند. اگر چه هدفها مشترک بودند اما مسیر انتخاب شده توسط دولتهای متبوع، مختلف و نتایج نیز متفاوت بوده و ژاپن قادر به بهبود سریع اوضاع و دستیابی به موفقیت اقتصادی معوقه بود. این کشور به ردیف ملل توسعه یافته پیوست و تولید ناخالص داخلی اش به دومین کشور بزرگ در جهان پس از ایالات متحده امریکا تبدیل شد. از سوی دیگر هند به منافع کمتری دست یافت.اقتصادش درسطح بسیارپائین تری ازقدرت بالقوه خود عمل کرد واین کشوردرسطح ملل جهان سوم باقی ماند.
در نمودار 1 مشخص می‌شود که ژاپن درست تا دهه هفتاد به هدفهایش دست یافته است همان زمانی که به اقتصاد توسعه یافته تبدیل شد. علت اصلی موفقیت اقتصادی ژاپن خط مشی صنعتی است که در طول دوره شکوفایی اتخاذ کرد. از سوی دیگر عمده ترین علت توسعه اقتصادی کم هند به مداخله‌های شدید دولت در صنعت برمی گرددکه رقابت آزاد را محدود می‌کرد.

معیارهای خط مشی صنعتی ژاپن
استراتژی خط مشی صنعتی شدن در ژاپن در هر دهه متفاوت از هم بود به گونه‌ای از دهه 1950 تا 1960 به دوره بازسازی صنایع،از دهه 1960 تا 1970 دوره رشد سریع و از دهه 1970 به بعد دوره حمایت از صنایع با تکنولوژی برتر و حمایتهای محیطی نام گرفت.
دولت قوی و سازمانهای ضعیف، مرحله بازسازی را مشخص می سازند. در سالهای بین 1945 تا 1960 مرحله بازسازی ژاپن با این خط مشی‌ها انجام شد.
1. در سال 1949 کنترل های مستقیم از بین رفتند .
2.مداخله دولت به ابزاری غیر مستقیم تغییر یافت.
3. بین سازمانها افزایش رقابت شروع شد.
4. دولت از صنایع و ارتقاء آنها به منظور رقابت خارجی حمایت کرد.
5. برتولید صنایعی، مانند: زغال سنگ‌، فولاد، سولفات آمونیوم ، نیروی برق ، کشتی سازی و... تاکید شد.
6. به منظور حفظ قیمت ها، یارانه در نظر گرفته شد.
7.اختصاص ارز و حمایت از مقررات واردات تکنولوژی و صنایع جدید مانند فیبرهای ترکیبی(مصنوعی) مورد توجه قرار گرفت.
8. به استقرار صنایع سنگین.و افزایش صادرات توجه بیشتری شد.
9. به مدرنیزاسیون کردن صنعت فولاد و سایر منابع پرداخته شد.
10.سیستم تولید انبوه در خودرو و کالاهای مصرفی و ... مورد نظر قرار گرفت.
دهه 1960 دوره رشد سریع در اقتصاد ژاپن بود در این دوره، آزاد سازی تجاری و آزاد سازی سرمایه، به عنوان ایده ای نو پدید آمد.
مهم‌ترین خط مشی های این دوره، عبارتند از:
1. آزاد سازی تجاری در صنایع خاص، مانند انواع خودرو و کامپیوتر تا زمان مشخصی که این صنایع بتوانند با کشورهای خارجی رقابت کنند به تعویق افتاد.
2.متوسل شدن دولت به برخی از تعرفه های گمرکی به منظور حمایت از صنایع.
3.افزایش تعداد شرکتها از راه بازسازی صنایع.
4.در سال 1963 قانون مدرنیزاسیون شرکتهای واسطه ای و کوچک وضع شد .
5.سرمایه گذاری خارجی مستقیم تشویق شد.
از دهه 1970 و بعد از آنکه دوره حمایت از صنایع با تکنولوژی برتر و حمایتهای محیطی نام گرفت شورای ساختار صنعتی در ژاپن شکل گرفت مهم‌ترین خط مشی‌های این دوره عبارت بودند از :
1.بهبود محیط کاری، سرمایه اجتماعی، توسعه و افزایش کمک خارجی، ایجاد محیطی سالم، تقویت آموزش افزایش سرمایه گذاری در بخش تحقیق.
2. تقویت صنایع کامپیوتر و هواپیمایی.
3.تشویق توسعه تکنولوژیکی و پرداخت یارانه به اینگونه صنایع.
4.توجه به روابط بین المللی و محیطی و منابع طبیعی.
5.حمایت از تکنولوژیهای تحقیق و توسعه.
6.حمایت از صنایعی که افزایش سریع در بهره وری دارند.

خط مشی‌های هند از1950 تا 1991
خط مشی‌‌های توسعه صنعتی به دو دوره تقسیم می شود: دوره اول از دهه 1950تا 1991 و دوره دوم که از دهه 1991 به بعد شکل گرفته است.
در دوره اول مهمترین خط مشی های صنعتی شدن بر این محورها متمرکز بود:
1.جانشینی واردات که براستقلال تاکید می کرد و هیچ اهمیتی برای صادرات قائل نبود.
2.فرایند خود مختاری برای سراسر تجارت بین المللی هند انتخاب شده بود.
3.تکیه به بخش دولتی در تولید کالاها و بی توجهی به بخش خصوصی.
4.سرمایه گذاری خارجی مستقیم وجود نداشت یا دست کم بسیار دلسرد کننده بود.
5.رقابت مورد حمایت قرار نمی گرفت.
6.مجوز برای شروع یا گسترش هرنوع فعالیت صنعتی مورد نیاز صادر نمی‌شد مگر آنکه به استخدام بیشتر از 50 کارگر نیاز بود.
7.قانون کار از بخش خصوصی حمایت نمی کرد.
8.یک ساختار صنعتی سرمایه طلب به همراه کارخانه‌های بسیار بزرگ در بخش دولتی وجود داشت.
9.بخش خصوصی با تولید کالاهای مصرفی محدود شده بود.
10.بخش خصوصی به وسیله موانع تعرفه‌ای بالا، جدا از رقابت خارجی باقی می ماند.
در دوره دوم به دوره آزاد سازی یا دوره تجدید صنعتی معروف شد. از سال1991 این خط مشی ها شکل گرفته‌اند:
1.برنامه‌ریزی نقش حساس در تجهیز پس‌اندازها، تخصیص منابع کمیاب و هماهنگی توسعه متعادل ایفا می کند.
2.توسعه اقتصادی از راه خود اتکایی هدف صنعتی سازی بود وبر مبنای علم و تکنولوژی پایه گذاری شده بود.
3. تاکید اولیه برصنایع سنگین و کالاهای سرمایه ای اصلی .
4. صنایع روستایی برای پیدایی ستخدام و با نیازهای سرمایه ای کم، مورد حمایت قرار می گرفتند.
5.سرمایه خارجی که اساسا به عنوان سرمایه استقراضی به دست آمده بودند، از راه موسسات مالی بین کارفرمایان داخلی توزیع شد .

نتیجه گیری
پروفسور ردی که در متن اقتصاد هند به بحث می پردازد ، برای رهایی هند از حالت توسعه نیافتگی وبا توجه به موقعیت جغرافیایی و زمانی این کشور پیشنهادهایی را برای به کار گیری تکنولوژی عنوان می‌کند .که عبارتند از : (1977 ,
Reddy)
1. اولویت به تکنولوژی‌هایی که کمتر سرمایه بر و بیشتر کاربردی هستند.
2. اولویت دادن به صنایع روستایی و کوچک نسبت به صنایع بزرگ.
3. اولویت دادن به تولیدکالاهای پر مصرف، نسبت به تولید کالاهای لوکس و کم مصرف.
4. اولویت دادن تکنولوژی هایی که به مهارت کمی نیاز دارند و یا با تغییر کمی در مهارت کارگران سنتی می‌توان آنها را به کار گرفت.
5. اولویت دادن به تکنولوژی‌هایی که مواد اولیة محلی را به مصرف می‌رسانند بر تکنولوژی هایی که از مواد اولیه وارداتی استفاده می کنند.
6. اولویت دادن تکنولوژی هایی که به انرژی کمتری نیاز دارند.
7. اولویت منابع انرژی محلی از قبیل خورشید، باد وگاز حاصل از کود حیوانی‌.
8. اولویت تکنولوژی تولید انبوه در ابزار سازی بر تکنولوژی تولید انبوه در کالاهای مصرفی .
9. اولویت تکنولوژی های تولید دستی بر تولید ماشینی.
10. اولویت تکنولوژیهایی که بین صنایع شهری و جمعیت روستایی رابطه متقابل برقرار می کند.


منابع
1. هابرماس ، یورگن،نگرش انتقادی ،ترجمه: حسین بشیریه ، ماهنامه اطلاعات سیاسی و اقتصادی ، سال هفتم ، شماره سوم وچهارم ، 1376.
2. تودارو ، مایکل: توسعه اقتصادی در جهان سوم ، ترجمه غلامعلی فرجادی ، موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه‌، چاپ نهم ، 1378.
3. جیروند ، عبداله ، توسعه اقتصادی « مجموعه عقاید» ، چاپ چهارم ،چاپخانه سهند ، 1373 .



4.Shriberg,M,(2002),Sastainability in a.s higher Eduction:Organizational factors influencing compus Enuiyon montal performance and leadership.Dissertation the university of Mechigan.

5. خنیفر ، حسین:آموزش و پژوهش؛ قدرتمند ترین ابزار توسعه،همایش ملی نقش آموزش و پرورش در توسعه پایدار ، 22و23 ، 1383.


6.Filho,W.L(2000), Dealing with Misconception on the Concept of Sustainability , International Journal of sustaionability in Higher Education, vol,1,No1.


7. مکنون ، رضا: علم فناوری و برنامه سوم جمهوری اسلامی ایران ، مجله برنامه و بودجه، شماره 35، 1376.


8.Duffield, Mark(2001), Global Governmance and the New Wars, London, zod Book.


9. همتی ، عبدالناصر ، نگرشی بر دیدگاهها و مسائل توسعه اقتصادی ، سوش ، تهران ، چاپ اول ،1376.


10.Arnab Rog (2005) ,Industrial Development Measures:What India can Learn form Japan,center for studies in International Relations and Development. )www.csird.org.in(
11. World Bank , Reserve Bank of India, Economic stabilizing Board,Japan.
12. A.K.N.Reddy, technical Alternatives and Indian energy crisis.Economic and political weekly , Bombay, special Number, Agust,1977

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1390/11/4

          مقدمه

كشور هند با نزدیك به 01/1 میلیارد نفر جمعیت، دومین كشور پرجمعیت جهان محسوب می‌شود. علی‌رغم وجود شهرهای بزرگ، هنوز هم این كشور عمدتاً یك كشور روستایی به‌شمار می‌آید. نزدیك به 50 درصد مردم هند در فقر به‌سر می‌برند كه اكثر این فقرا را كارگران بدون زمین یا خرده‌كشاورزان تشكیل می‌دهند.

طبق آخرین برآورد، نزدیك به 13/48 درصد جمعیت این كشور یعنی حدود 305 میلیون‌ نفر در زیر خط فقر زندگی می‌كنند. در حدود 650 میلیون نفر از جمعیت هند در روستاها به سر می‌برند. از همین روست كه توسعه اقتصادی هند با "توسعه روستایی" یا به عبارتی "توسعه كشاورزی" عجین گشته است:

در واقع كشاورزی را می‌توان پایه اقتصاد ملی این كشور به حساب آورد. هدف عمده از توسعه اقتصادی هند "ریشه‌كن‌سازی فقر" است. افزایش توان تولید كشاورزان، نوسازی جامعه روستایی، افزایش اشتغال بویژه در بخش غیركشاورزی، افزایش درآمد روستاییان و تأمین امكانات اولیه از جمله غذا، مسكن، آموزش و بهداشت از برنامه‌های عمده توسعه روستایی در هند است. برنامه‌های متنوع و گسترده‌ای كه از سال 1975 در این كشور به مرحله اجرا درآمده، تأثیر زیادی در توسعه روستایی این كشور داشته است.

در حال حاضر فرصتهای شغلی جدیدی در روستاها ایجاد شده و مسائل معیشتی روستاییان بویژه زنان روستایی كه از محرومترین اقشار جامعه روستایی هستند. تا حد زیادی برطرف شده است.

تحقیقات كشاورزی در هند پیشرفت زیادی داشته و سرمایه‌گذاری دولت در این زمینه دستاوردهای چشمگیری به همراه داشته است. امروزه بسیاری از گونه‌های پربازده محصولات به كشورهای دیگر از جمله یمن، الجزایر و بنگلادش صادر می‌شود و این صادرات تأثیر مهمی در تولید ناخالص ملی كشور داشته است. این كشور بزرگترین تولیدكننده چای محسوب می‌شود و 30 درصد بازار ادویه جهان را نیز در دست دارد.

          استراتژی توسعه روستایی

توسعه روستایی یكپارچه، از سال 1975 در هند مورد توجه و تأكید قرار گرفت و طرحهای عمده‌ای در این راستا به مرحله اجرا گذاشته شد. هدف از اجرای این طرحها، تقویت زیرساختهای عمده اقتصادی ـ اجتماعی در نواحی روستایی و كاهش فقر و محرومیت در این كشور بود. این برنامه‌ها چند هدف بلندمدت زیر را دنبال می‌كردند:

1.         افزایش تولید و بهره‌وری در بخش كشاورزی و بخشهای وابسته به آن

2.         افزایش سطح درآمد روستاییان

3.         ارتقای سطح مهارت‌ها و توانمندی‌های روستانشینان

4.         تخصیص اعتبار لازم برای اجرای برنامه‌های عمرانی و توسعه روستایی

5.         ایجاد فرصت‌های شغلی جدید

6.         تأمین حداقل نیازهای معیشتی روستاییان

7.         بهره‌برداری بهینه از منابع محلی

برنامه توسعه روستایی یكپارچه، برنامه توسعه نواحی در معرض خشكسالی و برنامه توسعه نواحی بیابانی، سه طرح عمده‌ای بودند كه در این راستا به اجرا درآمده و دستاوردهای چشمگیری برای این كشور به ارمغان آوردند.

          برنامه توسعه روستایی یكپارچه

برنامه توسعه روستایی یكپارچه، از مهمترین برنامه‌هایی بود كه در سال‌های 1978 و 1979 به اجرا درآمد. هدف از اجرای این برنامه، حمایت از 15 میلیون خانوار زیر خط فقر در روستاهای هند برای دستیابی به یك درآمد قابل قبول بود. سرمایه لازم برای اجرای این طرح از سوی دولت مركزی و دولتهای محلی هند تأمین می‌شود.

نخستین گام در این برنامه، شناسایی فقیرترین افراد روستایی در این كشور بود. برنامه‌ها و طرح‌های متنوع و متعددی برای یاری‌رسانی به روستاییان به مرحله اجرا گذاشته شد. این برنامه‌ها برای هر خانواده از یك‌سو بر حسب استعدادها و تواناییها و نیز شرایط اقتصادی آنها و از سوی دیگر با توجه به امكانات موجود محلی انتخاب می‌شد.

این برنامه‌ها با مشاركت مالی مؤسسات اعتباری به اجرا درمی‌آمد و برای اجرای سریع‌تر و مؤثرتر این برنامه، "شوراهای توسعه روستایی" در همه بخشهای كشور ایجاد شد. همكاری سازمانهای داوطلب و برخی از شركتهای صنعتی و تولیدی نیز تأثیر عمده‌ای در اجرای موفقیت‌آمیز این طرح داشت. این سازمانها چند وظیفه عمده زیر را در توسعه روستایی بر عهده داشتند:

1.         بررسی ویژگی‌های اقتصادی و اجتماعی منطقه به منظور برآورد پتانسیل‌های توسعه روستایی

2.         ایجاد هماهنگی و ارتباط مؤثر میان نهادهای مختلف روستایی

3.         ارائه اطلاعات و دانش لازم برای توسعه صنایع روستایی

          توسعه نواحی در معرض خشكسالی

برنامه توسعه نواحی در معرض خشكسالی در طی سالهای 1970 و 1971 به اجرا درآمد. هدف این برنامه، ایجاد فرصتهای شغلی برای روستاییانی بود كه در مناطق مستعد خشكسالی زندگی می‌كردند. انتخاب این مناطق بر اساس معیارهایی همچون میزان بارندگی، دوره زمانی كاهش محصولات و سابقه كاهش باران در سالهای گذشته تعیین می‌شد.

در ابتدا در قالب این طرح روستاییان به فعالیت‌هایی همچون توسعه آبیاری، محافظت از خاك، جنگل‌كاری و جاده‌سازی می‌پرداختند. در مراحل بعدی اجرای این طرح ایجاد اشتغال در حوز‌ه‌هایی همچون دامداری و ماهیگیری نیز مورد تأكید و توجه قرار گرفت. از زمان شروع این برنامه، تا سال 1981 بودجه‌ای بالغ بر 8/4 میلیارد روپیه به طور مشترك از سوی دولت مركزی و دولتهای محلی صرف انجام این طرح گردید.

          برنامه توسعه در نواحی بیابانی

اجرای برنامه توسعه در نواحی بیابانی از سال 1978 آغاز شد. این برنامه مناطق سردسیر و گرمسیر كشور را تحت پوشش قرار می‌دهد. هدف عمده این برنامه، توسعه یكپارچه نواحی بیابانی به كمك افزایش باروری زمین، افزایش سطح درآمد و توسعه فرصت‌های شغلی جدید برای ساكنان این نواحی است.

بهره‌برداری بهینه از منابع فیزیكی و زیست‌محیطی و نیروی انسانی ماهر، بخشی از اهداف دست‌اندركاران این برنامه است. فعالیت‌های عمده‌ای كه در نواحی تحت پوشش این برنامه صورت می‌گیرد عبارتند از:

1.         توسعه جنگل‌كاری و پوشش گیاهی

2.         توسعه و بهره‌برداری از آب‌های زیرزمینی

3.         برق‌رسانی به روستاها

4.         توسعه كشاورزی، باغبانی و دامداری

در طی برنامه پنجم توسعه روستایی مبلغ 13/23 میلیارد روپیه و در برنامه ششم 500 میلیارد روپیه به اجرای این طرح اختصاص یافت

          برنامه‌های توسعه كشاورزی

برنامه‌های توسعه كشاورزی، از عمده‌ترین برنامه‌های توسعه روستایی هند است.

مؤسسه تحقیقات كشاورزی هند، از نهادهای عمده دولتی است كه گام‌های مؤثری در جهت توسعه كشاورزی این كشور برداشته است. مركز اصلی این سازمان در دهلی و 9 مركز وابسته به آن در سراسر هند مستقر شده‌اند. فعالیت‌های عمده این مؤسسه عبارتند از :

1.         مدیریت منابع آب

2.         تحقیق در زمینه خواص فیزیكی، شیمیایی، كانی‌شناسی و زیستی خاك‌ها و كودها به منظور بهبود حاصلخیزی خاك‌ها

3.         بررسی درجه حرارت و ساختار خاك

4.         توسعه فناوری‌های مناسب به منظور كمك به فرآیند تثبیت نیتروژن

5.         بررسی امكان استفاده از ضایعات كشاورزی و صنعتی به عنوان كود

پرورش گونه‌های پربازده محصولات كشاورزی، از اهداف عمده این مؤسسه است.

اولین طرح مؤسسه در این راستا، پرورش گندم كوتاه‌قد از نژاد مكزیكی بود. از آن زمان تاكنون برنامه‌های ملی پرورش گیاهان باعث تولید فراوان چندین گونه از محصولات زراعی شده كه در برابر بیماری‌ها مقاوم بوده و بازدهی زیادی دارند.

انجام تحقیقات گسترده در زمینه‌های زیر، دستاوردهای زیادی را برای بخش كشاورزی این كشور به ارمغان آورده است.

1.         برنامه‌های اصلاح محصولات كه متضمن افزایش بازدهی و مقاومت در برابر بیماریها و آفت‌هاست.

2.         بهبود ژنتیكی از طریق تحقیق در زیست‌شناسی مولكولی

3.         تولید محصولات چندگانه

4.         مطالعه در زمینه ارتباط میان فتوسنتز و بهره‌وری محصولات بویژه نسبت به مقاومت در برابر خشكسالی

5.         تحقیق در مورد انواع گونه‌های غلات و حبوبات از لحاظ ارزش غذایی

پیشرفت‌های مؤسسه تحقیقات كشاورزی در پرورش گونه‌های پربازده، چشمگیر بوده است. از دهه 1960 تاكنون، 64 گونه جدید تولید شده است. در طی همین دوره كیفیت زندگی كشاورزان بهبود یافته و از تعداد كشاورزان زیر خط فقر به حد چشمگیری كاسته شده است. علاوه بر این برگزاری دوره‌های آموزش برای كشاورزان نیز نقش مهمی در افزایش محصولات كشاورزی داشته است.

سرمایه‌گذاری دولت هند در مؤسسه تحقیقات كشاورزی بازگشت سرمایه خوبی داشته است.

امروزه صادرات گونه‌های پربازده به سایر كشورها، سرمایه زیادی را به سمت كشاورزان سرازیر كرده است. این كشور با تولید سالانه 740 میلیون كیلوگرم چای، بزرگترین تولیدكننده چای در سراسر جهان است كه حدود 200 میلیون كیلوگرم از آن به سایر كشورها صادر می‌شود. این كشور سالانه 120 هزار تن ادویه تولید كرده و 30 درصد بازار ادویه جهان را در اختیار دارد.

علاوه بر اجرای طرحهای توسعه روستایی توسط دولت، مؤسسات و مراكز دیگری نیز در این زمینه به فعالیت مشغولند، از جمله این مراكز، "مؤسسه توسعه روستایی هند" است. این مؤسسه طرح بلندمدتی را برای اصلاح مالكیت زمین‌های زراعی به مرحله اجرا درآورده است. هدف از اجرای این طرح بهبود وضعیت اقتصادی روستاییان، بویژه زنان روستایی است.

این مؤسسه با همكاری نزدیك با تعدادی از مراكز دولتی، مؤسسات تحقیقاتی و نیز سازمانهای غیردولتی، مطالعه گسترده‌ای را برای انجام اصلاحات اداری، سیاسی و حقوقی در كشور آغاز كرده است. فعالیت این مؤسسه كه از دو ایالت كادناتاكا و بنگال غربی آغاز شد امروزه به بسیاری از نقاط هند گسترش یافته است.

مؤسسه توسعه روستایی علاوه بر برنامه اصلاحات ارضی، بر برگزاری كارگاههای آموزشی و ارائه مشاوره به روستاییان می‌پردازد. بخشی از اقدامات مؤسسه توسعه روستایی برای حمایت از افراد فقیر روستایی و تثبیت حق مالكیت آنها عبارت است از.

1.         تخصیص یك قطعه زمین كشاورزی و خانه به كارگران بی‌بضاعت و بدون زمین

2.         اصلاح قوانین اجاره برای افزایش دسترسی افراد فقیر به زمین‌های زراعی

3.         حمایت از زنان روستایی در اشتغال و دستیابی به حق مالكیت

مطالعات مؤسسه نشان می‌دهد كه اختصاص 2000 فوت مربع زمین بر هر خانوار، وضعیت معیشتی آنها را بهبود می‌بخشد. بررسی‌های انجام شده توسط مؤسسه توسعه روستایی نشان می‌دهد كه زنان بیش از مردان از محرومیت رنج می‌برند.

تعداد مرگ و میر زنان در این كشور بیش از مردان و كودكان است. از هر 10 زن، بیش از 6 نفر‌ آنها بی‌سوادند. زنان هندی به ندرت از حقوق مالكیت برخوردارند، در حالی كه بررسیها نشان می‌دهند زنان بیش از مردان به كشاورزی می‌پردازند.

با توجه به این حقایق، مؤسسه توسعه روستایی برنامه‌هایی را برای حمایت از حقوق زنان روستایی به اجرا درآورده است.

          توسعه كارآفرینی و اشتغال

بیشترین جمعیت روستانشینان هنــد را كشاورزان تشكیل می‌دهند كه بسیاری از آنان فاقد زمین كشاورزی هستند. 250 میلیون نفر از روستانشینان نیز در مساحتی كمتر از 2/0 هكتار به كشاورزی مشغولند. بدین ترتیب حدود 50 درصد از مردم هند در فقر به سر می‌برند. یكی از سیاستهای دولتمردان این كشور برای كمك به روستاییان، ایجاد اشتغال برای كشاورزان بدون زمین در بخش‌های غیركشاورزی بوده است.

همچنین كشاورزان هندی با معضل بیكاری فصلی نیز روبرو هستند. برنامه دولت در این زمینه ایجاد فرصتهای شغلی برای نیروی كار روستایی در كشاورزی و بخش‌های وابسته به آن است. "برنامه ملی اشتغال روستایی" از طرح‌های عمده دولت هند برای حمایت از روستاییان است.

این برنامه با حمایت مالی دولت مركزی و دولتهای محلی در سال 1979 به اجرا درآمد. تنها در سال 1981 تا 1982 بودجه‌ای برابر 6/3 میلیارد روپیه به این طرح اختصاص یافت. 06/5 درصد افراد تحت پوشش این طرح را كارگران بخش كشاورزی و 7/19 درصد آن را كارگران غیركشاورزی تشكیل می‌دادند.

این برنامه تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر شرایط زندگی جامعه روستایی داشته است. برنامه دیگری نیز در سال 1979 با هدف "ایجاد اشتغال برای جوانان بیكار" تدوین و به اجرا درآمد. در این طرح با آموزش جوانان 18 تا 35 سال، مهارت‌ها و توانمندی‌های آنها، افزایش یافت و این جوانان تشویق شدند كه به كارآفرینی و خوداشتغالی روی آورند. هدف دیگر این برنامه آموزش زنان روستایی برای كارآفرینی بود.

تأسیس و فعالیت "مؤسسه توسعه كارآفرینی» در سال 1983 نیز تأثیر عمده‌ای بر توسعه كارآفرینی در هند گذاشته است. این مؤسسه، مؤسسه‌ای غیرانتفاعی است كه توسط برخی از مؤسسات دولتی مانند بانك توسعه صنعتی هند، اتحادیه سرمایه‌گذاران صنعتی و بانك ایالتی هند، از نظر مالی حمایت می‌شود.

مؤسسه توسعه كارآفرینی برنامه‌های عمده‌ای را برای توسعه كارآفرینی در روستاها در حوزه‌های مختلف به اجرا می‌گذارد. هدف از این برنامه‌ها، تشویق و آموزش خرده‌كارآفرینان روستایی است. این مؤسسه با حمایتهای ارزنده بنیاد فورد، در طی سه سال طرحی آزمایشی را در سه ایالت هند به اجرا درآورده است.

این طرح كه از سال 1986 تا 1990 به طول انجامید، الگویی را برای توسعه كارآفرینی روستایی ارائه داد. این موسسه از حمایت برخی از سازمان‌های غیردولتی نیز برخوردار است. مؤسسه با اجرای 610 برنامه توسعه شركت‌های كوچك در طول یك دهه حدود 15243 نفر از روستائیان را آموزش داده است.

توسعه كارآفرینی روستایی، بر استفاده از فناوری‌های مناسب تأكید می‌كند. این برنامه‌ها با هدف آموزش 3375 كارآفرین روستایی و راه‌اندازی 2700 شركت كوچك تدوین شده است. اجرای موفقیت‌آمیز این طرح حدود 100800 فرصت شغلی جدید از روستاها ایجاد خواهد كرد.

          زنان كارآفرین در هند

آمار نشان می‌دهد زنان بیكار روستایی 60 درصد از مجموع زنان بیكار و 56 درصد از كل افراد بیكار هند را تشكیل می‌دهند. زنان هندی از دیرباز به دنبال اشتغال نبوده‌اند، به طوری كه حتی زنان با تحصیلات عالی نیز تمایل زیادی به اشتغال نداشتند. تنها از دهه گذشته به این سو است كه زنان به استخدام روی آورده‌اند.

كارآفرینی زنان در هند هنوز نوپاست. برنامه‌های آموزش كارآفرینی، زنان را به فعالیت در سه حوزه مهندسی، برق و انرژی تشویق می‌كند. زنان در ایالت گاجارات شركتهای كوچك تولید اجاق‌های خورشیدی را به راه می‌اندازند و در ارسیا به تولید خازنهای تلویزیونی اشتغال دارند.

علاوه بر راه‌اندازی شركتهای كوچك صنعتی، زنان كارآفرین در بخش‌های سنتی مانند سوزن‌دوزی، ساخت و تولید عروسك و اسباب‌بازی، بافندگی و تولید لوازم زینتی نیز فعالیت می‌كنند.

زنان كارآفرین با مشكلات زیادی مواجهند، ایفای چند نقش همزمان با هم و مزاحمتهای شغلی از جمله این مشكلات هستند. علاوه بر این، این كارآفرینان نیز مانند كارآفرینان مرد با مشكلات مشتركی مانند فقدان آموزش، سیستم‌های اداری غیرپاسخگو، مشكلات حقوقی و رقابت مواجهند.

برای غلبه بر مشكلات زنان كارآفرین، سازمان‌هایی غیردولتی تأسیس شده‌اند كه وظیفه حمایت از زنان كارآفرین را عهده‌دار شوند. شورای هندی زنان كارآفرین، اتحادیه زنان كارآفرین كارناتاكا، و اتحادیه زنان خوداشتغال از جمله این سازمانهاو نهادها هستند. گردهمایی‌هایی نیز هرچند یك بار با حضور زنان كارآفرین برای ایجاد ارتباط و كمك به حل مشكلات آنها برگزار می‌شود.

          توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات

توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در دهه اخیر تأثیر زیادی در موفقیت كارآفرینان روستایی داشته است. دسترسی به اطلاعات بازار از طریق فن‌آوری اطلاعات، شركت‌های كوچك تولیدی و صنعتی را در روستاها در انتخاب نوع محصول و قیمت یاری می‌دهد. داشتن این اطلاعات برای كارآفرینان روستایی كه دور از مراكز عمده خرید و فروش هستند، بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است.

دسترسی به اطلاعات روزآمد از طریق شبكه، زمینه را برای موفقیت طرح‌ها و برنامه‌های توسعه روستایی فراهم آورده است.

دسترسی مستقیم به پایگاههای اطلاعاتی، ارتباط نزدیكی میان مشتریان و تولیدكنندگان ایجاد كرده و از نقش واسطه‌ها و دلالان كاسته است.

دولت هند از فعالیت‌هایی كه به منظور آموزش استفاده از رایانه و دسترسی به اطلاعات در روستاها صورت می‌گیرد حمایت می‌كند در حال حاضر بیش از 15 مركز ارتباط از راه دور در سراسر كشور وجود دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1390/11/4

ساواک: به معنی سازمان اطلاعات وامنیت کشور

رؤسای ساواک

آمریكایی ها كه از جنبش های ملی به ویژه از جنبش های دوران حکومت مصدق و ملی شدن صنعت نفت تجربه های تلخی داشتند , برای تامین و نگهداری منافع اقتصادی كارتل های نفتی خود , سرویس مخفی آمریكا (سیا) را جلو انداختند تا با دار و دسته ی شاه و سایر خانواده های ثروتمند ایرانی وارد گفتگو و عمل گردند .

بدین ترتیب , ساواک در سال 1335 توسط اعضای سیا پی ریزی شد و با تقدیم لایحه ی تاسیس آن به مجلس در سال 1336 رسما فعّالیت خود را آغاز كرد . بلافاصله پس از تاسیس رسمی ساواک , قدرت دیگری وارد گود شد كه به خاطر منافع کاملا ملموس خود به توسعه ی ساواک كمك می كرد. این قدرت , سازمان جاسوسی اسرائیل بود كه به خاطر یك هدف درازمدت ماموران ساواک را آموزش می داد.

با وجود این , ساواک در پس روابط به ظاهر موزون خود با سازمان های پدرخوانده ی خارجی , بارها دست خوش بحران داخلی شد. این بحران ها پس از انتصاب نخستین رئیس ساواک یعنی ژنرال تیمور بختیار كه توسط اپوزسیون ایران با آدولف آیشمن جنایتکار نازی مقایسه می شد , آغاز گردید. او این لقب را قبل از هر چیزی در جریان خیزش انقلابی آذربایجان در سال های 1325 ـ1323 كسب كرد و این زمانی بود كه بختیار با درجه ی سرگردی , نیروهای دولتی را در کشتار هولناک قیام كنندگان در پشت خطوط هدایت می كرد.

بختیار پس از بازگشت به تهران , درجه ی سرهنگی گرفت و كمی بعد به درجه ی ژنرالی ارتقا یافت . او به عنوان فرمانده ی تیپ تانک منطقه ی غرب ایران نقش مهمی در کودتای نظامی سیا كه در اثر آن شاه دوباره به قدرت رسید , ایفا كرد. با این سوابق كافی بود كه او را به مقام فرمانداری نظامی تهران منصوب کنند.

در این زمان بختیار دو واحد تخصصی اطلاعاتی را کنترل می كرد كه عبارت بودند از :

رکن 2 ارتش كه مسئولیت اصلی آن براندازی مخالفان در ارتش ایران بود و آگاهی كه برای مقابله با احزاب مخالف , اتحادیه های کارگران مخالف و انتشارات مخالف به كار می رفت .

بختیار از این قدرت خود به طور نامحدودی استفاده كرد. در دوره مسئولیت وی ده ها هزار نفر از مخالفان سیاسی در سیاهچال ها و اسارتگاه ها به بند كشیده شدند.تعداد زیادی اعدام گردیدند و عده ای بیشتر از اعدام شدگان ناپدید شدند.

پا چنین تدابیری بختیار خود را برای ریاست ساواک آماده و شایسته نشان داد. با افزایش قدرت بختیار , در سال های بعد بین او و شاه اختلافاتی بروز كرد كه منجر به درگیری های خونینی در تهران و سایر شهرهای ایران شد.

بختیار اصلاحات ارضی شاه را بهانه قرار داد و به تحریك ثروتمندان علیه شاه برخاست. اما شاه كه قدرت بیشتری از رئیس ساواک داشت او را به اروپا تبعید كرد. او در تبعید هم دست از مبارزه علیه رژیم بر نداشت و سرانجام به دست یك انگلیسی كه توسط ساواک اجیر شده بود به قتل رسید.

افزون بر ساواك , دو سازمان امنیتی دیگر ـ بازرسی شاهنشاهی و ركن 2 ارتش ـ نیز وجود داشت . اداره سازمان بازرسی را كه در سال 1337 تاسیس شده بود را فردوست , دوست دوران كودكی شاه برعهده داشت . مهم ترین كار ویژه آن , نظارت بر ساواک , جلوگیری از دسیسه های نظامی و ارایه گزارشهایی درباره فعالیت های مالی خانواده های ثروتمند بود. رکن 2 ارتش ، در سال 1342 و به تقلید از اداره دوم فرانسه تاسیس شد . این سازمان به عنوان بخشی از تشكیلات نیروهای مسلح نه تنها اطلاعات سری نظامی را گردآوری می كرد , بلکه دو سازمان ساواک و بازرسی شاهنشاهی را نیز از نزدیك زیر نظر داشت . رئیس بعدی ساواک ژنرال پاكروان بود. او كسی بود كه به وسیله آمریكایی ها در زمینه جنگ های روانی آموزش دیده بود. وی شیوه كار ساواک را بر همین اساس قرار داد. در دوره پاكروان اعمال فشارهای روانی جایگزین بخش نسبتا مهمی از شکنجه های جسمی شد ؛ مانند جعل اظهارات شاهدان , تحریك و دسیسه علیه زندانی ها , تهدید و ارعاب خانواده های مخالفان رژیم و دیگر شیوه های جدید. این شیوه كار به اختلاف عقیده در سلسله مراتب ساواک انجامید , به ویژه فردی چون ژنرال نصیری دوست نزدیك شاه و از بازیگران اصلی کودتای 28 مرداد 1332 با این روش مخالف بود. مناسبات دوستانه شاه و نصیری سبب شد تا شاه با پذیرش پیشنهادهای وی , او را به ریاست ساواک منصوب كند. از همین زمان است كه نصیری به عنوان منفورترین مرد ایران , ساواک را به تدریج به یك سازمان جهنمی تبدیل كرد.او مردی فاسد , قسی القلب و مبتلا به سادیسم بود. حساب های بانكی گوناگون او در داخل و خارج كشور ظرف چند سال به میلیون ها دلار رسید. بیشتر ماموران ساواک , افسران ارتش و یا افرادی بودند كه سوابق فساد و جنایت داشتند. این افراد به خاطر وابستگی شاه به ساواک آزادانه هر قانونی را زیرپا می گذاشتند. گاهی حتی اعضا مجبور می شدند تصمیم های سیاسی خود را به علت تضاد با ملاحظات امنیتی ساواک , ملغی كنند. اما قدرت ساواک کاملا نامحدود نبود. مبارزه علیه بختیار , نخستین رئیس ساواک , به شاه این درس را داده بود تا وی در تحكیم موقعیت خود بکوشد. چنان كه اشاره شد , سازمان بازرسی شاهنشاهی و سازمان بازرسی شخصی او , یعنی دفتر ویژه , علاوه بر تمام اداره ها و دستگاه ها , ساواک را نیز كنترل می كرد.

تشكیلات ساواک

سازمان اطلاعات و امنیت كشور «ساواک» از ده اداره کل تشكیل یافته بود:

1 ـ اداره كل یكم: در راس این اداره رئیس ساواک قرار داشت و شامل بخش های كارگزینی, ارتباط و مخابرات, عملیات سری, بخش تشریفات, مشاوران و بازرسان و دبیرخانه بود.

2 ـ اداره كل دوم: كار این شعبه كسب اطلاعات در خارج از کشور بود و با ستاد ارتش همكاری داشت .

3 ـ اداره كل سوم: این شعبه به کمیته شهرت داشته و مسئولیت حفظ امنیت داخلی كشور را به عهده داشت. كمیته مركب از نمایندگان ارتش, شهربانی و ژاندارمری بود كه وظایف آن به شرح زیر بوده است:

الف ـ دایره گشت: ماموران دایره گشت ماموریت داشتند به هر محلی كه مشكوك شدند بدون اجازه دادستان وارد شوند و مظنونان را دستگیر نمایند. افراد دایره گشت هر وقت كسی را دستگیر می كردند, در طول انتقال به زندان در همان اتومبیل گشت شكنجه كرده و اظهار می داشتند كه افراد بازداشتی درحین دستگیری زخمی شده اند.

ب ـ دایره شکنجه: ماموران این دایره از متخصصان شکنجه بودند و در زندان های ساواک افراد دستگیر را شکنجه می کردند. این ماموران خود به دو دسته تقسیم می شدند : گروه اول متخصصان شكنجه های روحی بودند كه با پخش نوارهای مختلف از تیراندازی , خنده , گریه و التماس یا خواهش , ریختن آب سرد , پخش صدای ماشین و آژیر در زندان به شکنجه افراد می پرداختند و گروه دوم متخصصان شكنجه های جسمی و فیزیكی بودند كه با انواع شکنجه های جسمی و بدنی زندانی را وادار به اعتراف می كردند.

بخش بازجویی: یك زندانی , پس از شکنجه های مقدماتی , به بخش بازجویی برده می شد . گاه از یك زندانی توسط چند بازجو به مدت 24 ساعت بازجویی می شد. گاه زندانی را قبل از شروع بازجویی تنها می گذاشتند تا نوعی حالت تشویش و نگرانی به او دست بدهد. این قسمت مستقیما زیر نظر پرویز ثابتی , چهره معروفی كه به مقام امنیتی معروف شده بود اداره می شد 4 . اداره كل چهارم : مسئولین این اداره کنترل ماموران ساواک و جاسوسی در میان آن ها بود.

5 . اداره كل پنجم : امور فنی و تكنیكی ساواک از قبیل تهیه عکس برای کارمندان ساواک جهت كارهای اداری و افراد دستگیر شده و زندانی و نیز افرادی كه زیر شکنجه کشته می شدند , وظیفه این اداره بود.

6 . اداره كل ششم : قسمت امور مالی و حقوقی ساواک بود و پرداخت حقوق افراد ساواک و مخارج سازمان را به عهده داشت . پرسنل رسمی ساواک حقوق خود را از بانک مركزی دریافت می كردند و پاداش و مزایای آن ها به صورت نقدی در محل سازمان پرداخت می شد. هم چنین , یك بودجه محرمانه به میزان نامحدود نیز در اختیار این شعبه قرار داشت كه برای تشویق به افراد ساواک و ماموران وابسته به آن پرداخت می گردید.

7 . اداره كل هفتم : مسئول جمع آوری اطلاعات داخلی و خارجی از كادر پرسنلی ساواک و افراد مشكوك و مخالف رژیم و تجزیه و تحلیل آنها بود .

8 . اداره كل هشتم : مسئولیت کنترل اتباع بیگانه و سفارتخانه های خارجی و در واقع مسئولیت ضد جاسوسی کشور را برعهده داشت . افراد شاغل در این شعبه گاه برای تعقیب و دستگیری جاسوسان به خارج از کشور می رفتند.

9 . اداره كل نهم : کلیه سوابق پرسنل ساواک و نیز سوابق مخالفان و زندانیان در این شعبه نگهداری و به شدت از آن محافظت می شد.

10 . اداره كل دهم : امور مربوط به بهداری و بیمارستان ساواک تحت کنترل این اداره بود. برای افراد ساواک یك درمانگاه و بیمارستان مجهز وجود داشت كه محل آن در سلطنت آباد بود . البته بیمارستان 501 ارتش نیز در اختیار ساواک بود و افراد ساواک كه در عملیات شهری زخمی می شدند برای معالجه به این بیمارستان انتقال می یافتند.

در راس این ده اداره كه بدنه اصلی ساواک را تشكیل می دادند , ژنرال نصیری قرار داشت و در این میان قدرت اصلی در قبضه پرویز ثابتی بود. هر اداره كل یك مدیرکل داشت و هر مدیرکل دو معاون و نیز یك مقام مسئول داشت كه معاونان شامل معاون عملیاتی و معاون تخصصی می شد. هر اداره كل دارای 8 الی 12 اداره بود كه زیر نظر معاونان انجام وظیفه می كرد و نیزهر اداره دارای چند بخش و هر بخش دارای چند دایره بود.

هسته اصلی نیروی انسانی این ده اداره كل كه بدان ها اشاره شد در سلطنت آباد واقع در باغ مهران بود. افراد شاغل در این سازمان از وجود یكدیگر بی اطلاع بوده و جز در موارد معدودی یكدیگر را نمی شناختند.

حتی افراد شاغل در یك اداره كل که وظایف مشتركی داشتند , در بسیاری از موارد دیگر پرسنل را به خوبی نمی شناختند و ارتباط آن ها توسط مکاتبه و با اسم مستعار انجام می شد و نیز در هر اداره كل کارکنان آن دارای کارت های شناسایی مجزا با رنگ های متفاوت بودند. علت انتخاب رنگ در کارت های شناسایی به این منظور بود كه افراد آن با یكدیگر در تماس نباشند. بدین صورت كه كسانی كه کارت سبز رنگ اداره كل یكم راداشتند نمی توانستند به ساختمان اداره كل دوم وارد شوند و كسانی كه کارت سفید اداره كل دوم را داشتند به ادارات كل دیگر راه نمی یافتند و از ورود آن ها جلوگیری می شد و در صورتی كه كسی كار شخصی یا اداری داشت فقط با مکاتبه و نام مستعار کارش را انجام می داد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1390/11/4




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی