تبلیغات
تحقیق در مورد علم سیاست - سكولاریسم چیست؟
تحقیق در مورد علم سیاست
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا 30ya30
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با اجرای فاز دوم یارانه ها موافقید؟



اصطلاح سكولار از ریشه لاتینى (suecularis) و (sueeculum) به معناى روزگار یا دنیا ریشه مى گیرد و در اندیشه سیاسى غرب، به صورت اصطلاحى در آمده است كه، به جاى «دنیوى» در مقابل «دینى» به كار مى رود. به عبارت دیگر، در تفكر غربى، چیزى را كه مربوط به این دنیا و بى ارتباط با مسایل دینى و اخروى باشد، سكولار مى گویند.

پس از سپرى شدن قرون وسطا در غرب، هنگامى كه در میان طبقه نوپاى سوداگر، این طرز تفكر به وجود آمد كه كلیسا، نباید در مسایل كشور دخالت كند، از آن پس سكولاریسم نام مكتبى گردید كه اساس تفكر آن اعتقاد به جدایى مسایل دنیوى، مانند سیاست، اقتصاد و معیشت از مسایل مذهبى است. در این مكتب مذهب، تنها به عبادات و مراسم مخصوص خود و زندگى شخصى افراد مربوط باشد و نباید در سیاست دخالت كند.

اصطلاح مترادف دیگرى كه در فرهنگ غربى، براى این مكتب به كار مى رود اصطلاح لاییسم است. واژه لائیك كه از ریشه یونانى (laikos) و (laos) گرفته شده به معناى «مردم» مى باشد و براى چیزى به كار مى رود كه مربوط به عوام ـ در مقابل اهل علم، روحانى و كلیسا ـ مى باشد لاییسم نوعى نظام سیاسى كشوردارى است كه در آن، روحانیان مذهبى، نقشى ندارند.

مكتب سكولاریسم، مانند بسیارى از اندیشه هاى انحرافى مغرب زمین، از یك سو محصول و نتیجه بدآموزى هاى مسیحیت تحریف شده و از سوى دیگر حاصل عملكرد غلط متولیان كلیساست. زیرا مسیحیت تحریف شده، از یك سو بینشى متشتت داشته و دین و دنیا و آخرت و دولت را به عنوان دو قطب متضاد و مخالف معرفى كرده است، چنان كه هر كس آخرت را بخواهد، باید از دنیا، كنار بكشد، و هر كس، به امور دنیوى بپردازد، باید از جهان آخرت، دست شوید. از سوى دیگر، كلیسا استبداد شدید مذهبى را ـ كه ظاهراً بر خلاف تعالیم خود مسیحیت است ـ برقرار ساخته و اداره امور سیاسى را قبضه كرده بود.

كلیسا و تعالیمش، بزرگترین پشتوانه نظام فئودالى قرون وسطایى بوده است و وقتى طبقه سوداگر نوپا، مى خواست فئودالیسم را كنار بزند و قدرت را به دست گیرد، كلیساى كاتولیك را بزرگترین مانع بر سر راه خود مى دید. این طبقه، براى خنثى كردن نفوذ كشیش ها و عبور از این مانع بزرگ، اصل تفكیك دین و سیاست را كه با بینش مسیحیت تحریف شده نیز سازگار بود، مطرح كرد. این حربه، سبب شد كه دست كشیش ها و كلیسا، از مسایل سیاسى، اجتماعى و اقتصادى، كوتاه گردد.

به این ترتیب، ملاحظه مى شود كه در مورد ریشه هاى بروز تفكر سكولار، جهان بینى مسلمانان و شرایط جهان اسلام، به طور كامل با غرب متفاوت بوده است. افزون بر این، نظام خاص كلیسا كه مانعى در راه دگرگونى وضع موجود بوده، روشنفكران آن دیار را وامى داشته است تا گمانه جدایى دین از سیاست را با شدت هر چه بیشتر مطرح سازند، در حالى كه در كشورهاى اسلامى چنین نبوده است. در تاریخ جوامع اسلامى، دین، هرگز طرفدار خودكامكان و ستمكاران نبوده بلكه پایگاه مستضعفان و محرومان و خاستگاه انقلاب هاى اجتماعى بوده است.

توده هاى مردم نیز به اسلام معتقد بوده اند و همین مسأله باعث شده كه تنها آن دسته از نظام سیاسى كه بر مبناى قوانین اسلام استواراند، از حمایت گسترده مردم برخوردار شوند.

بنابراین، اقتباس مكتب سكولاریسم به وسیله برخى نخبگان و حاكمان كشورهاى اسلامى، قابل توجیه نیست و ورود این مكتب كه زاییده شرایط خاص مسیحیت و تاریخ اروپا مى باشد، به جهان اسلام به هیچ وجه صحیح نبوده است.

با استفاده از مطالب یاد شده، سستى دو استدلال اساسى معتقدان به سكولاریسم به خوبى روشن مى شود. استدلال نخست آنان این است كه قلمرو دین، بیان حدود وظایف آدمى، در ارتباط با خداست و بیان مقررات مربوط به اداره جامعه، از حوزه دین خارج است، لذا تلاش براى تدوین مجموعه اى از نظام هاى اجتماعى درچارچوب مبانى دینى، كارى بیهوده است و براى اداره جامعه، چاره اى جز مراجعه به عقل انسانى و فهم بشرى نیست.

مرحوم شهید آیت الله مطهرى در نقد این استدلال مى فرمایند: «بعضى گفته اند زندگى یك مسأله است و دین مسأله اى دیگر و دین را نباید با مسایل زندگى مخلوط كرد. این اشخاص، اشتباه اولشان این است كه مسایل زندگى را مجرّد فرض مى كنند. خیر، زندگى یك واحد، و همه شؤونش توأم با یكدیگر است، صلاح و فساد هر یك از شؤون زندگى، در سایر شؤون مؤثر است. ممكن نیست اجتماعى، مثلاً فرهنگ و سیاست، یا قضاوت یا اخلاق و تربیت و اقتصادش فاسد باشد، امّا دینش درست باشد و بالعكس. اگر فرض كنیم، دین، تنها رفتن به مسجد و كلیسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است، این مطلب فرضاً در مورد مسیحیت صادق باشد، در مورد اسلام، صادق نیست».

به اعتقاد استاد شهید مطهرى، اگر چه حاكمیت استبدادى كلیسا، سبب پیدایى و زایش اندیشه جدایى دین و سیاست شد، اما استعمارگران نیز بدین امر دامن زدند و در تثبیت اصول آن كوشیدند.

استدلال دوم مروجان سكولاریسم نیز این است كه مى گویند: دین، دربرگیرنده اصولى است مقدس و بى چون و چرا، در حالى كه سیاست، به علت ماهیت خود، بیانگر تلاش براى كسب قدرت است و لذا مستلزم چانه زنى و چون و چراها و مصالح ناپایدار و گذراست. از این رو، هماهنگى دین و سیاست و یكى دانستن این دو، به قداست دین لطمه مى زند و در نهایت به ضرر خود دین تمام مى شود.

مرحوم شهید مطهرى درباره حكومت و نسبت آن با دین بر این باور است كه در كتاب و سنت، تنها اصول ارزشى مربوط به حكومت به عنوان شریعت ثابت بیان شده است، نه شكل هاى آن.

ایشان مى فرمایند: «اسلام، به شكل، ظاهر و صورت زندگى كه وابستگى تام و تمام به میزان دانش بشر دارد، نپرداخته است. دستورهاى اسلامى، مربوط است به روح و معنا و هدف زندگى و بهترین راهى كه بشر باید براى وصول به آن هدف ها، پیش بگیرد».

ایشان در باب اصطلاح جمهورى اسلامى مى فرمایند: «كلمه جمهورى، شكل حكومت پیشنهاد شده را مشخص مى كند و كلمه اسلامى محتواى آن را....، به این ترتیب، جمهورى اسلامى یعنى حكومتى كه شكل آن، انتخاب رییس حكومت از سوى عامه مردم است براى مدت موقت، و محتواى آن هم اسلامى است......

پس مسأله جمهورى مربوط است به شكل حكومت كه مستلزم نوعى دموكراسى است...».

با این بیان، استدلال دوم معتقدان به سكولاریسم نیز باطل مى شود، چرا كه ارزش هاى اصیل اسلام در قلمرو سیاست، ثابت است و آنچه متغیر مى نماید، امور روزمره و ظاهرى است كه از هر گونه قداستى به دور است و در آن، امكان برداشت هاى مختلف و سلیقه هاى گوناگون وجود دارد.

مفهوم كاربردى و ملموس سكولاریسم در صحنه اجتماع چیست؟

سكولاریسم یا لاییسم مكاتبى هستند كه معتقداند مذهب، حق ندارد در حكومت دخالت كند یا لازم نیست دخالت كند و روحانیان، باید خود را از سیاست دور نگه دارند. نظام سیاسى، باید غیر مذهبى بوده و بر مبناى عقیده یا مذهب خاصى استوار نباشد، همچنین وظیفه دولت سكولار است كه مذهب را در دایره عبادات و عقیده شخصى افراد، محدود و محصور سازد. در این نوع طرز تفكر، هیچ دینى، نباید در جامعه، از موقعیت خاصى برخوردار باشد و دولت، پس از این كه از دخالت اعتقادات مذهبى در امور دولتى جلوگیرى كرد باید همه ادیان و مذاهب را به یك چشم بنگرد و پیروان آنان را از نظر حقوق، یكسان بداند و تا جایى كه پیروان یك آیین درصدد بر نیایند كه عقاید مذهبى خود را در سیاست دخالت دهند، آن را محترم بشمارد.

و در یك جمله مى توان گفت مفهوم مكتب سكولاریسم و یا لاییسم آن است كه باید دین از عرصه سیاست و اجتماع به دور باشد.

رابطه اسلام با سكولاریسم چگونه است و جدایى دین از سیاست تا چه حد با اسلام سازگارى دارد؟

همچنان كه در مفهوم سكولاریسم گفته شد اصل جدایى دین از سیاست، محصول شرایط ویژه غرب و نشأت گرفته از جهان بینى خاص مسیحیت و طرز تفكر یونانى بوده است. چنان كه در این تفكر دین و دولت، دنیا و آخرت، جان و تن، روح و ماده و آسمان و زمین دو قطب متضاد و جدا از هم، پنداشته مى شوند. این طرز تفكر، ویژه شرایط مغرب زمین است و در تاریخ و فرهنگ شرق بویژه، جهان اسلام ریشه اى ندارد.

در مكتب و فرهنگ اسلام، دین و دولت و دنیا و آخرت، دو روى یك سكه تلقى شده و تفكیك ناپذیر مى باشند. در اسلام، سیاست بر پایه دین استوار است و تنها كسانى كه معتقد و متعهد به مكتب بوده و از آگاهى هاى ویژه دینى بهره مند باشند، حق دارند در رأس قدرت قرار گیرند. در صدر اسلام، بین دین و سیاست، هیچ گونه مرزبندى وجود نداشته است و رهبر دینى، نقش رهبرى سیاسى را نیز به طور همزمان، عهده دار مى شده است.

وظایف اساسى دولت اسلامى، افزون بر تأمین نظم و آرامش در جامعه، تأمین منافع مردم و تنظیم روابط اجتماعى، فراهم آوردن مقدمات تعالى روحى و سعادت معنوى و گسترش مكتب بوده و تمامى قوانین حكومتى بر پایه فرمان هاى مذهبى قرار داشته است.

بدینسان اسلام، بر خلاف مسیحیت كه با بینشى متشتّت، دین و دنیا را از هم جدا و در دو قطب مقابل هم مى دیده است، داراى بینش توحیدى بوده و هستى را به قطب هاى جدا از هم تقسیم نمى كند. در اسلام، دین و سیاست از هم تفكیك ناپذیراند و از همین رو پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم رییس امور دینى و هم رهبر سیاسى مردم بوده و كسانى نیز كه از طرف آن حضرت براى حكومت بر ولایات تعیین مى شدند، هم مسؤول امور دینى و هم مسؤول امور دنیوى به شمار مى آمدند.

نكته مهم دیگر آن كه، بر خلاف مسیحیت و ادیان دیگر كه فاقد ابعاد سیاسى ـ اجتماعى مى باشند، اسلام یك نظام جامع و كامل است كه داراى نظامات ویژه سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و حقوقى مى باشد. از این رو، نظریه تفكیك دین و سیاست، در جهان اسلام، یك فكر بیگانه محسوب شده و از واقعیت هاى عینى تاریخ، فرهنگ و مكتب اسلامى نشأت نگرفته است.

البته در دوران انحطاط و ركود كشورهاى اسلامى، یعنى پس از حمله مغول و رواج صوفیگرى و نیز به واسطه ورود برخى آموزه هاى مسیحى و بودایى به عالم اسلام، نوعى سكولاریسم ـ به سبك شرقى ـ بین برخى محفل هاى مسلمان رواج پیدا كرد و برخى معقتد شدند كه چون سیاست امر پلیدى است، نباید متولیان امور مذهبى خود را بدان بیالایند. بدین ترتیب، نظریه عدم مداخله روحانیان در امور سیاسى و جدایى مذهب از سیاست در برخى محافل سنتى، گونه اى سكولاریسم مقدس مآبانه را ـ كه دولت هاى حاكم نیز همواره مشوق آن بوده اند ـ رواج داد. این طرز تفكر منحط و ضد اسلامى، برگرفته از مسیحیت و ادیان هندى بوده و با روح اسلام ناسازگار داشت و محافل اصیل اسلامى و اكثریت قاطع مسلمانان، آن را طرد مى كردند لذا در همان زمان هم، علماى اسلام، رهبران سیاسى واقعى توده هاى مردم بودند و همواره در مسایل سیاسى دخالت مى كردند.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1390/11/7
1396/05/17 07:51 ق.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but your blogs really nice,
keep it up! I'll go ahead and bookmark your website to come back down the road.
All the best
1396/05/16 09:39 ب.ظ
hi!,I really like your writing so so much! proportion we keep in touch more about your article on AOL?
I require an expert on this house to resolve my
problem. May be that's you! Looking ahead to peer you.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی