تبلیغات
تحقیق در مورد علم سیاست - امپریالیسم در قرن بیست ویکم
تحقیق در مورد علم سیاست
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا 30ya30
نویسندگان
نظرسنجی
آیا با اجرای فاز دوم یارانه ها موافقید؟



مقدمه

در دهه 1990 برای حفظ صلح و امنیت بین المللی به عراق حمله می کند، در سومالی و بوسنی به اقدامات انسان دوستانه می پردازد، در قرن بیست و یکم برای مبارزه با تروریسم و سلاح کشتارجمعی به افغانستان و عراق حمله می کند، ایران را تهدیدی برای صلح و امنیت جهانی می داند و از اوضاع حقوق بشر در ایران و سوریه نگران است.امروزه امپریالیسم جهانی به بهانه ی تأمین صلح، ثبات و امنیت بین المللی، مبارزه با تروریسم و سلاح کشتار جمعی، ترویج دموکراسی و حقوق بشر و... سعی برمشروع جلوه دادن حضور فیزیکی و نظامی خود در منطقه دارد هم چنین برای نیل به این اهداف به رفتارها و ابزارهای قرن نوزدهمی خود بازگشته است.

اقدامات واهداف امپریالیسم در قرن بیست ویکم:

در نیمه دوم قرن بیستم نظیر دوران سکون امپریالیسم در قرن نوزده کشورهای در حال توسعه مورد ادعای دو بلوک رقیب بودند وبه همین علت سرزمین آنها صحنه ی درگیری و رقابت های نظامی و سیاسی واقتصادی و فرهنگی بود پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد بسیاری از نظریه پردازان بین المللی بر این عقیده بودند که امپریالیسم جهانی به پایان خواهد رسید و از این پس چیزی به نام امپریالیسم وجود نخواهد داشت.البته اکثر این نظریه پردازان و صاحب نظران از جمله کسانی بودند که از بلوک غرب و نظام سرمایه داری پشتیبانی می کردند.به عقیده ی آنان پس از زوال کمونیسم و چیرگی لیبرالیسم و دموکراسی، جهان و نظم جهانی به سوی صلح، امنیت و همکاری حرکت خواهد کرد. زیرا عامل اصلی ناامنی و اصطکاک بین المللی وجود کمونیسم و خصوصاً رقابت دو ابر قدرت شرق و غرب بود. و حالا چیزی به نام کمونیسم یا بلوک شرق وجود نداشت. بنابراین اکنون جهان طعم صلح و امنیت را خواهد چشید.

در دهه آخر قرن بیستم جهان با وضعیتی بسیار شبیه به دهه آخرقرن نوزدهم روبرو بود فقط رهبری کشورهای امپریالیستی از انگلستان قرن نوزدهم به آمریکای قرن بیستم داده شده بود در دهه آخر قرن بیستم آمریکا با گروهی از کشورها رو برو بود که در حال پیشرفت سریع در همه ی زمینه ها بودند قدرتهای نظامی و اقنصادی جدید ی در حال شکل گیری بودند قرن بیست ویکم که قرن آسیا لقب گرفته بود فرا می رسید طبق توصیه های به عمل آمده در نظریه برخورد تمدنها غرب باید این موفقیت آسیا را تا حد ممکن سد نماید و یا حداقل به تعویق اندازد در چنین وضعیتی آمریکا بعنوان رهبر گروه 7 اقدامات تخریبی خود علیه سایر کشورها را آغاز کرد و در دهه آخر قرن بیستم وآغاز قرن بیست ویکم امپریالیسم با نشان دادن چهره حقیقی خود یکباره رسما وعلنا کشور گشایی را سر لوحه برنامه خود قرارداد.برهمین اساس آمریکا در سال 1991 به بهانه ی حفظ امنیت بین المللی به عراق حمله می کند ده سال بعد یعنی در سال 2001 میلادی به بهانه ی مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله می کند در سال 2003 میلادی به بهانه ی مبارزه با سلاح کشتار جمعی به عراق حمله می کند به بهانه های مختلف و واهی همچون دموکراسی و حقوق بشر در امور داخلی سایر کشورها که ناقض منشور ملل متحد نیز هست مداخله می کند.اما این تهاجم کشورهای امپریالیستی  برای تصاحب سرزمینها  ومنابع آنها جهان را به دو بلوک تقیسم نموده است:بلوک غرب(شامل کشورهای استعماری قرن19واوایل قرن20)وکشورهای در حال توسعه (اغلب با سابقه مستعمره بودن)تضاد اصلی اکنون بین بلوک غرب و ژاپن که می کوشد ضمن حفظ وضع موجود مواضع خود را با دستیابی وسلطه بر منابع انرژی ومواد خام دیگر استحکام بخشد وبلوک کشورهای در حال توسعه که می کوشند راه توسعه وپیشرفت را بپیمایند در جریان است در حالیکه کشورهای بلوک غرب در مقابل کشورهای در حال توسعه با یکدیگر متحد هستند اما بر سر تصاحب غنایم با یکدیگر شدیدا درگیر میباشند.

روند رشد این درگیری را میتوان از مقایسه رفتار این دولتها در سه رویداد سالهای اخیر مشاهده کرد:

-1حمله به عراق در سال 1991به رهبری آمریکا وهمکاری متحدانش که با مجوز سازمان ملل صورت گرفت.

-2حمله به افغانستان در سال2001به رهبری آمریکا ومتحدانش بدون مجوز از سازمان ملل.

-3حمله به عراق که در سال2003توسط آمریکا که بدون همکاری متحدانش (جدا از انگلستان واسپانیا)و بدون مجوز از سازمان ملل آغاز شد.

مورد سوم نشان می دهد که چگونه آمریکا  با توجه به توان نظامی خود میخواهد ضمن سلطه بر منابع قدرت (انرژی و موقیعت های استراتژیکی)برتری خود بر سایر کشورهای غربی را نیز حفظ کند وهمین امر تضاد واختلاف در جبهه غرب را دامن زده است.

رفتار آمریکا بخصوص در عراق وتعیین حاکم آمریکایی(پل برمر)برای این کشور چیزی نیست جز بازگشت به  دوران امپریالیسم همراه با مستعمره و این تحول شگرفی است در روند حیات امپریالیسم در قرن بیست ویکم واقع گشته است رفتار آمریکا با عراق یک نمونه تنها نیست کودتای نافرجام در ونزوئلا در سال2003،اخطار به کره شمالی،ایران،سوریه،لبنان و...همگی در همین راستا میباشد.اگرچه به نظر می رسد که شیوه های امپریالیسم تغییر یافته اما دامنه جهانی امپریالیسم حتی وسعت بیشتری یافته است به طور معمول ایالات متحده سرزمین های خارجی را در قالب پایگاه های نظامی اشغال می کند، پایگاه هایی که در 69کشور دنیا تاسیس کرده است و تعدادشان رو به فزونی است گذشته از این افزایش توان تخریبی تسلیحات نظامی امروز تا حدودی قالب های تحمیل فرامین امپریالیستی را که بناست کشوری از آنها پیروی کند تغییر داده یعنی چندان نیازی به پیاده نظام و اشغال مستقیم نیست هرچند از این راه نیز کاملا منصرف نشده اند با فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد امپریالیسم لاجرم باید لباس تازه ای بر تن کند توجیه کهنه جنگ سرد دیگر برای مداخله عملی نیست مساله صدام توجیهی جدید را برای مداخله فراهم کرد و در روند این مداخله ایالات متحده جنگ سالاری خود را در لباس «یک اتفاق جهانی به جانبداری از حق جهانی» نمایش داد؛اتفاقی که در آن خود هم نقش قاضی را بر عهده داشت و هم نقش جلاد را رویدادهای نگران کننده ای که عمدتا عبارتند از: آمار قابل ملاحظه تلفات غیرنظامی در عراق طی جنگ آمریکا علیه این کشور و مرگ بیش از نیم میلیون کودک در اثر تحریم های اعمال شده پس از جنگ 1991،یورش نظامی به کشورهای بالکان و اشغال آنها،گسترش ناتو به شرق)سیاست جدید ایالات متحده مبنی بر استفاده از ناتو به عنوان یک نیروی نظامی تهاجمی که بتواند جایگزین سازمان ملل شود(تلاشهای ایالات متحده برای هر چه بیشتر پیشی گرفتن از سازمان ملل و تضعیف آن،گسترش پیمان نامه امنیتی ایالات متحده وژاپن که هدفش چین باشد. امروزه دیدگاه های جهانی شدن امپریالیسم اولی دیدگاهی هر چه بیشتر متداول که بر ظهور یک حاکمیت جهانی تحت عنوان «امپراتوری» تاکید دارد و دومی دیدگاهی به طور قطع نامتداول که «به مهلک ترین مرحله امپریالیسم» اشاره دارد به دنبال حوادث 11سپتامبر و آغاز جنگ جهانی علیه تروریسم در افغانستان، چطور نمود پیدا می کنند؟ شاید بتوان استدلال کرد که تحلیل «امپراتوری» از یک حیث صحت می یابد و آن این که در جریان 11سپتامبر این نه یک دولت  افغانستان که تروریست های بین المللی خارج از امپراتوری بودند که نظام در شرف ظهور حاکمیت جهانی را تهدید کردند.از این منظر می توان پنداشت که ایالات متحده کار یک «پلیس جهانی» را در افغانستان انجام می دهد.«پلیسی که نه برای انگیزه های ملی خودش،بلکه به نام یک حق جهانی وارد عمل می شود». ارتش آمریکا در افغانستان و اینک در عراق به دنبال نابودی تروریست هایی است که زمانی خود در ایجاد آنها نقش داشته است. آمریکا هرگز به اصول مشروطه خویش درعرصه بین المللی پایبند نبوده و مدتهاست از گروههای تروریستی هر زمان که به کار اجرای طرحهای امپریالیستی او بیایند حمایت می کند؛ حتی خودش دست به تروریسم دولتی می زند و افراد غیرنظامی را به قتل می رساند.واشنگتن اعلام کرده است که نبرد تازه اش علیه تروریسم مستلزم دخالت ارتش امریکا در کشورهای بسیار دیگری نیز باشد کشورهایی چون عراق، سوریه، سودان، لیبی، اندونزی، مالزی، فیلیپین و.... ایالات متحده با هر گونه معیار عینی که در نظر بگیریم مخرب ترین کشور روی زمین است.آمریکا پس از جنگ دوم جهانی بیش از هر کشور دیگری دست به کشتار و ترور مردم دنیا زده است. قدرت تخریب آمریکا ظاهرا بی پایان است زیرا به هر سلاح ممکنی مجهز است. منافع امپریال امریکا که ناظر به هژمونی جهانی است عملا حد و مرزی ندارد.امپریالیسم قرن بیست ویکم همانند امپریالیسم قرون گذشته قتل عام کشتار و نابودی ملتها را وسیله ای برای رسیدن به اهدف خود می داند بگونه ای که تحت عنوان مبارزه با تروریسم (نظیر آنچه انگلستان در قرن نوزدهم تحت عنوان مبارزه با دزدان دریایی انجام میداد)میلیونها انسان را در افغانستان-عراق و..نابود نموده است به همین عنوان دولتهای مستقل وغیر وابسته به آمریکا  وغرب را مورد تهدید و تهاجم قرار میدهد.در گذشته امپریالیسم سیستمهای اقتصادی سیاسی و اجتماعی را تغییر میداد تا بتوند حاکمیت خود را بر سرزمینها و ملتها تحمیل کند ولی در آغاز قرن بیست ویکم امپریالیسم  درصدد است دولتها وسیستم های سیاسی را در کشورهای دیگر بگونه ای عوض نماید که از وابستگی آنها به کشورهای گروه هفت مطمئن شود وقتی امریکا رسما اعلام میکند که میخواهد نقشه سیاسی خاورمیانه را تغییر دهد این را به چه چیزی جز اقدامات امپریالیستی نسبت داد.

ساختار هرمی شکل امپریالیسم در قرن بیست ویکم:

ساختار هرمی شکل امپریالیسم در قرن بیست ویکم را به بهترین نحو میتوان از گفته زبیگنیو برژینسکی یک چهره شناخته شده سیاست خارجی آمریکا مشاور امنیت ملی کارتر وطراح اصلی گروههای اسلامی ضد کمونیست و ضد شوروی در افغانستان در دهه 1970وکسی که طرفدار حمایت امریکا از طالبان بود دریافت اومی گوید:

سه ستون اصلی ژئواستراتژی امپریالیسم عبارتند از:جلوگیری از سازش و ادامه امنیت در میان رعیا.منکوب وحفظ خراج گذاران وبلاخره جلوگیری از ائتلاف وحشیان با یکدیگر.این طرز تلقی برژینسکی از جهان که شباهت زیادی به طرز تفکر یک رئیس قبیله در هزاران سال قبل دارد نشان دهنده طرز تفکر نخبگان سیاسی آمریکا نسبت به جهان است در این طرز تفکر آمریکا به عنوان لرد بزرگ در راس هرم قرار دارد سایر قدرتهای امپریالیستی که باید از سازش واتحاد آنها علیه لرد بزرگ جلوگیری شود بخش میانی هرم را تشکیل می دهند آنها که رعایای واشنگتن به حساب می آیند ضمن حفظ حاکمیت در حوزه خود باید حمایت کلی وبخصوص خدمات نظامی  به لرد بزرگ در واشنگتن بدهند خراجگزاران که باید منکوب شده ودر عین حال محفوظ نگه داشته شوند رژیمهای سایر کشورهای آسیا آفریقا وآمریکای لاتین هستند که به قدرتهای امپریالیستی باج وخراج به صورت بهره وهزینه وام سودهای خارق العاده حاصل از سرمایه گذاری خارجی فروش ارزان مواد خام و بخصوص نفت وغیره پرداخت می نمایند ((وحشیان))که لازم است از پیوند واتحادشان با یکدیگر جلوگیری شود همان مردم تحت استثمار و فشار هستند زیرا وقتی آنها متحد شوند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
رضا 30ya30
1391/08/22
1396/05/17 08:57 ق.ظ
Have you ever considered about including a little bit more than just your
articles? I mean, what you say is fundamental and all.
Nevertheless think about if you added some great images or
videos to give your posts more, "pop"! Your content is excellent
but with images and clips, this site could certainly be one of the very best in its field.
Great blog!
1396/05/15 12:58 ب.ظ
Hi there to every body, it's my first visit of this
web site; this web site consists of remarkable and in fact fine
stuff for readers.
1396/04/16 07:14 ب.ظ
Heya i'm for the first time here. I came across
this board and I find It truly useful & it helped me out a lot.
I hope to give something back and aid others like you helped me.
1396/04/5 03:35 ب.ظ
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین اصل آیا نه نشستن درست با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر پاراگراف شما موفق به من مؤمن اما تنها برای بسیار در حالی
که کوتاه. من با این حال مشکل خود را با فراز در منطق و یک
ممکن است را سادگی به پر کسانی که
شکاف. در این رویداد شما در واقع که
می توانید انجام من می قطعا بود مجذوب.
1396/02/26 05:55 ق.ظ
ریشه از خود نوشتن در حالی که ظاهر
شدن مناسب اصل آیا واقعا حل و فصل کاملا با من پس از برخی از زمان.

جایی درون پاراگراف شما قادر به
من مؤمن اما فقط برای while.
من این کردم مشکل خود را با جهش در منطق
و شما ممکن است را سادگی به پر کسانی که
معافیت. اگر شما که می توانید
انجام من را بدون شک بود در گم.
1396/02/25 02:17 ق.ظ
Hello colleagues, how is everything, and what you wish for to say
regarding this article, in my view its really amazing in favor
of me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی